تبليغاتX
هارای هارای من تورکم
یاشا وطنیم یاشا آذربایجانیم
با شهادت فرهاد محسني فعال سياسي و جوان هويت طلب باز هم اذربايجان در غم از دست دادن ستاري ديگر  سياهپوش گرديد

فرهاد محسني بنا به دستور وزارت اطلاعات مي بايست خود را سي و يكم ارديبهشت به اطلاعات معرفي ميكرد تا غائله اعتراض به اهانت روزنامه ايران در يكم خرداد به پايان رسد و او در جمع غيور مردان اذربايجان حضور نيابد اما او نتوانست مثال بي طرفان خود فروخته در منزل بنشيند و دم فرو بندد او يك خرداد در حوالي بازار تبريز با مامور انتظامي درگير شده و پس از ضرب و شتم او توانسته بود از دست انان بگريزد ام دو روز پس از ان ماجرا در پارك شاهگلي تبريز توسط چند مامور لباس شخصي ربوده شده و به منطقه نامعلومي انتقال يافته بود

خانواده او پس از دو هفته مراجعه به نهادهاي دولتي و انتظامي خبري از رشيد اذربايجاني نيافتند تا اينكه طبق اطلاع اطلاعات تبريز جنازه او كه زير شكنجه اطلاعات جان باخته بود  در استخر پشت پارك شاهگلي طوري كه سنگ بر بدن او بسته بودند  پيداد شد و با قرار وثيقه به خانواده اش تحويل داده شد و بدون اينكه كالبد شكافي بر روي جسم پاكش انجام گيرد بخاك سپرده شد

ضمن تسليت به خانواده اين جوان غيور شادي روح ان شهيد را از خداوند مي طلبيم

به اميد روزيكه  ادامه دهنده راه ان شهيد بزرگوار باشيم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/08ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

 
 
اقوام فارسي كه تركيب نژادي هندي و مغولي داشتند در حدود 900 سال قبل از ميلاد به سرزمين فارس كنوني مهاجرت نمودند و با جنگ و خونريزي به توسعه قلمروي خود پرداختند.و بعد از به قدرت رسيدن تنها توانستند 200 سال حكومت كنند و در اين مدت چه جنايتها كه نكردند. لازم به ذكر است كه بوميان تورك 6000 سال قبل از اين مهاجرت در ايران كنوني سكونت داشتند و ايلاميان در حدود 2500 سال حكومت كرده اند. اگر به تاريخ نوشتاري مراجعه كنيم هيچ تمدني را از فارسها نخواهيم ديد. تاريخ نوشتاري ثابت كرده است كه فارسها اقوامي شهوت ران ، جنايكتار و ن‍ژادپرست بودند. نمونه بارز نژادپرستي اشعار فردوسي و نمونه شهوت راني اشعار حافظ و نمونه جنايات و انحرافات اخلاقي داريوش و كوروش و خشايار... . حال با اين فرومايگي اخلاقي؛ در صده گذشته بر آن شدند كه چهره جديدي از خود درست كرده و به جهانيان معرفي كنند. يهودي ها و دانشگاههاي يهودي زده را به كمك طلبيدند و به كمك درآمدهاي بالاي نفتي دست به كار شدند. تاريخ نويسان مزدور از قبيل كسروي به دروغ پردازي و تحريف و جعل تاريخ پرداختند. كارگاههاي " آثار باستاني سازي" فعاليت خود را شروع كردند و آثار باستاني چند هزار ساله خلق كردند. آثار و بناهاي ديگران را به نام آثار فارسي معرفي كردند. تمامي كتيبه ها و دست نوشته ها و اسناد تاريخي جعلي است. آثاري مانند تخت جمشيد بر روي كاخهاي ايلامي بنا شده و هيچ كدام پيشرفت فيزيكي قابل توجهي نداشتند. كاخ هاي كوروش در پاسارگاد تا پيش از سال 1340 شمسي وجود خارجي نداشتند و از آن پس به سعي آستروناخ يهودي، از جمله با سود بردن از بقاياي مصالح مسجد و کاروان سراي اتابکي، در مزارع دشت مرغاب، جورچيني کرده اند. اشيا و آثار تاريخي فراواني که بدست تواناي اجداد ترکان( قوتتي ها، هوري ها، ماننا ها، ايلاميان و..)، قرنها قبل از آمدن قبايل وحشي پارسي به ايران ، درست شده اند، با بيشرمي ، در شهرهاي اروپا گردانده و با نام " هنر 7000 ساله پارسي " به جهانيان معرفي ميکنند. دانشمندان و فيلسوفان ترک تبار را با بيشرمي فارس قلمداد ميکنند، براي مثال: فارابي، خوارزمي، ابوريحان بيروني، و غيره. تازه به آن راضي نشده و در جلوي چشم ما دانشمندان ترکي مثل پروفسور لطفي زاده، مبدع منطق فازي کامپيوتر، را که اصلأ ترک آذربايجان شمالي بوده و 9 سال هم در تهران زندگي کرده است را، با پررويي، دانشمند فارس معرفي ميکنند. شعراي ترک را فقط بخاطر اينکه شعر دري هم گفته اند، فارس معرفي ميکنند. براي مثال شاعر بزرگ ترک مولوي و شعراي مشهور آذربايجاني: نظامي گنجوي، شمس تبريزي، نسيمي، فضولي و غيره، البته حتما بعد از گذشت چند دهه ، شهريار را نيز فارس معرفي خواهند کرد، چونکه او بيشتر از شعراي قبلي شعر فارسي گفته است. هنرها و کارهاي دستي ترکها را به عنوان هنر فارسي به جهانيان معرفي ميکنند. قالي بافي از هنرهاي قديمي ترکان بوده و قديميترين فرش دنيا نيز در "پازيريک" قزاقستان در قبر يکي از شاهزادگان ترک اشغوزي پيدا شده است . اقوام ديگر هنر قالي بافي را از ترکان ياد گرفته اند. ولي حالا قالي هاي قشقايي، همداني، تبريزي ، بيجاري ، زنجاني،ساوه اي،ترکمني، افشار کرماني و غيره که همه بدست ترکان ايران بافته ميشود در دنيا با بي شرمي با نام فرش فارسي"پرشين کارپت" معرفي و مي فروشند. مصادره و معرفي اعياد و جشن هاي باستاني اقوام آلتائئ _ ترکي و با پر روئي منتسب کردن آنها به پارس هاي بدوي، ازجمله اين اعياد، جشن بهاري سومري( عيد نوروز)، جشنهاي مهرگان ؛ شب يلدا و... تمام اين جشنها از چند هزار سال قبل از آمدن اقوام وحشي به اصطلاح آريايي، در منطقه اي از بين النهرين تا شمال چين رايج بودند و از بعد از از قرن 12 ميلادي بتدريج در بين تاجيک ها( فارسها، کردها و...) نيز رايج شد

اينها فقط گوشه هايي از فرهنگ دزدي قوم بي ريشه اي است که تا 100 سال اخير با نام "تاجيک" و امروزه با نام" فارس" شناخته ميشوند.

حال با اين اوصاف اين قوم شايسته تمدن داري است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

منيم آي غملي ديليم !
درده بورونموش
سنه چوخ دردلي سؤزوم وار
سنه ايللر بوْيو قان آغلاماغا بيل كي گؤزوم وار
داخي دوستاقلي گؤنول ايچره كؤزوم وار
سن آتامين ديلي‏سن ، هم ده آنامين
ائليمين ، ميللتيمين ، كيمليييمين
بايراغي سَنسَه ن
تؤركلويون شانلي نيشاني
اُولاماز نازلي ديليم من سني آتام
اؤزگه ‏لر ديلينه ، ياد ائللرينه من سني ساتام
سني آلداتماييرام
سني ايچدن سئويره‏ م
سن اگر سولغون اولاسان ، سولاسان
گؤزلريم گؤز ياشيني دالغالارام
ظولمه قارشي آخارام
كؤزه ‏ره ‏ن گؤكسوم اوديله ياخارام
ظولمه سوْن نوقطه‏ سيني قويمالييام
سنه من آند ايچَه ره ‏م
آخي تورك'ون توْرونو
آنا "تومروس" قيزييام
آي منيم غملي ديليم !
درده بورونموش
سنه من آند ايچه ره ‏م
سنه من آند ايچه ره ‏م

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

«تورك مدرسه سی/ مدرسه ترک»

مدرسه ده موعلليم / در مدرسه معلم
يئنه دؤيدو اليمدن / باز هم کتکم زد
باجارماديم فارسيني / فارسی را بلد نبودم
ايراد توتدو ديليمدن  / از زبانم ایراد گرفت

دئديم : آغا موعلليم / گفتم اقا معلم
وورما ، گؤينه دي اليم / نزن دستهایم درد گرفت
نه دير آخي گوناهيم / گناه من مگر چیست؟
توركودور منيم ديليم / زبان من ترکی است

ياپيشدي قولاغيمدان / گوشم را گرفت
دئدي : بوراخ توركونو / گفت ول کن ترکی را
او قالدي ائوينيزده / ترکی را در خانه گذار
اونوت گئتسين كؤكونو / اصل و نسبت را فراموش کن

اؤيره نمه سن آب – بابا / آب بابا را یاد نگیری
آچاجاقسان اليني / تنبیه می شوی
كؤتك يئيه ندن سونرا / بعد این که کتک خوردی
اونودارسان ديليني / زبانت را فراموش می کنی

سنين هاران توركدور؟ / کجای تو ترک است؟
آذريسن ، آذري / آذری هستی تو آذری
كيم اؤيره ديبدير سنه / کی یادت داده تو را
بئله يانليش سؤزلری    / این حرفهای غلط را

آخدي گؤزومون ياشي / اشک از چشمانم سرازیر شد
تيتره دي ديل دوداغيم / لرزید زبان و دهانم
بئله يالان سؤزلره / این حرفهای دروغ را
اينانمادي قولاغيم / باور نکرد گوشهایم

آنام مني اويدورماز / مادرم مرا گول نمی زند
آتام مني آللاتماز / پدرم به من کلک نمی زند
بو سؤزلرين هئچ بيري / این حرفها هیچ کدام
منيم عاغليما باتماز / به عقلم جور در نمی آید

نييه منيم آديمي / چرا اسم مرا
سوروشمايير اؤزومدن / از خودم نمی پرسد
نييه سؤزون دوزونو / چرا حرف راست را
اوخومايير گؤزومدن /  نمی خواند از نگاهم

هركس يالان دانيشسا / هر کس که دروغ بگوید
آللاهين دوشمانيدير / دشمن خداست
من كي يالان دئميرم / من که دروغ نمی گویم
بو اونون يالانيدير /  این دروغ اوست

لايلاي دئييبدير آنام / مادرم لالای می گفت
منه بئشيكده توركو / در گهواره به ترکی
دانيشميشيق هاميميز / همه حرف زدیم
ائوده – ائشيكده توركو /  به ترکی هم در خانه هم در بیرون

نه دن گرك يازماياق / چرا ننویسیم
ديليميزي كيتابا ؟ / زبانمان را در کتاب
مدرسه ده نه اوچون / به چه دلیل در مدرسه
گلمه يك بيز حئسابا؟ /  ما را به حساب نیاورند

هئچ عاغليما سيغمايير/ هیچ عقلم قد نمی دهد
نه دير بونون جاوابي / جواب این چیست
سو يئرينه اوخويام / به جای سو
مدرسه ميزده آبي /  در مدرسه بگویم آب

يقين كؤتك يئمزديم / مطمئناً کتک نمی خوردم
اوخوسايديم ديليمي / اگر به زبان خودم تحصیل می کردم
گؤينه رتيدن سيخمازديم / از سوزش آن نمی گذاشتم
قولتوغوما اليمي /  دستهایم را به بغلم

قوي بؤيويوم بير اؤزوم / بزرگ که شدم
اولاجاغام موعلليم / من هم معلم می شوم
اوندا چوخ ايش گؤره جك / خیلی کارها انجام خواهد داد
بو گون گؤينه ين اليم /  این دستهای دردالود

كيلاسيمدان گله جك / طنین کلاس من
ائليميزين اؤز سسي / صدای ایل و تبار خودم
اولاجاقدير او زامان / خواهد بود آن زمان
توركون ده مدرسه سي / ترک هم مدرسه ای خواهد داشت...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/24ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

در پی پخش گسترده سی دی سخنرانی علی رضا ناصری در شهرهای اردبیل , گرمی , نیر , پارس آباد و بیله سوار در خصوص تحریم انتخابات و دور خیز مردم اذربایجان برای بر اندازی نظام آخوندی در روز یکم خرداد ۱۳۸۷مسئولین امنیتی و اطلاعاتی اردبیل به خشم آمده.

و روز سه شنبه 23 بهمن ماه ماموران اطلاعات بدون اطلاع قبلی وارد منزل پدر ایشان

می شوند.پس از بازرسی منزل، پدرایشان را که مردی 63 ساله است و ناراحتی قبلی نیز

دارد با خودشان می بردند و تا امروز خانوداه ی ایشان در ایران نتوانسته اند تماسی با

دستگیر کنندگان برقرار کنند و هیچ اطلاعی از پدرشان ندارند.!!!!!!!!


در ضمن مادر ایشان را نیز تهدید کرده اند که اگر با سازمان های جهانی حقوق بشر و یا

با رسانه های داخلی یاخارجی تماس بگیرند و صحبتی در این زمینه بکنند پدرشان را اعدام و

ایشان را نیز زندانی می کنند و این در صورتی است که ماموران اطلاعات تاکید کرده اند باید

پسرتان دست از فعالیت سیاسی بردارد و خودش را معرفی کند در غیر این صورت ما

ما پدرتان را ازاد نمی کنیم .؟؟؟؟؟؟؟؟

نا گفته نماند ...... که

علی رضا ناصری (ائل دایاغی) فعال سیاسی اذربایجان و شهردار سابق (عنبران)

از طرف دولت ایران(حکومت فاشیسم) به ده سال زندان و انفصال دائم ازخدمات دولتی

محکوم شده است ؟!

حورمتلی دوستوم سیزدن خواهیش ائلیرم بو مطالبی وبینیزده یازین و یولدارشلارینزا دا گوندرون

گلین ال اله وریب بونو یازماقینان بو وطنداشین اتاسینان حمایت ایدک و گوسترک کی اذربایجانلی اوز وطنداشین تک قویمیب و تک قویماز

یاشاسین ازادلیق

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/24ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 


در پی پخش گسترده سی دی سخنرانی علی رضا ناصری در شهرهای اردبیل , گرمی , نیر , پارس آباد و بیله سوار در خصوص تحریم انتخابات و دور خیز مردم اذربایجان برای بر اندازی نظام آخوندی در روز یکم خرداد ۱۳۸۷مسئولین امنیتی و اطلاعاتی اردبیل به خشم آمده.

و روز سه شنبه 23 بهمن ماه ماموران اطلاعات بدون اطلاع قبلی وارد منزل پدر ایشان

می شوند.پس از بازرسی منزل، پدرایشان را که مردی 63 ساله است و ناراحتی قبلی نیز

دارد با خودشان می بردند و تا امروز خانوداه ی ایشان در ایران نتوانسته اند تماسی با

دستگیر کنندگان برقرار کنند و هیچ اطلاعی از پدرشان ندارند.!!!!!!!!


در ضمن مادر ایشان را نیز تهدید کرده اند که اگر با سازمان های جهانی حقوق بشر و یا

با رسانه های داخلی یاخارجی تماس بگیرند و صحبتی در این زمینه بکنند پدرشان را اعدام و

ایشان را نیز زندانی می کنند و این در صورتی است که ماموران اطلاعات تاکید کرده اند باید

پسرتان دست از فعالیت سیاسی بردارد و خودش را معرفی کند در غیر این صورت ما

ما پدرتان را ازاد نمی کنیم .؟؟؟؟؟؟؟؟

نا گفته نماند ...... که

علی رضا ناصری (ائل دایاغی) فعال سیاسی اذربایجان و شهردار سابق (عنبران)

از طرف دولت ایران(حکومت فاشیسم) به ده سال زندان و انفصال دائم ازخدمات دولتی

محکوم شده است ؟!

حورمتلی دوستوم سیزدن خواهیش ائلیرم بو مطالبی وبینیزده یازین و یولدارشلارینزا دا گوندرون

گلین ال اله وریب بونو یازماقینان بو وطنداشین اتاسینان حمایت ایدک و گوسترک کی اذربایجانلی اوز وطنداشین تک قویمیب و تک قویماز

یاشاسین ازادلیق

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/24ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

Azer baijan sen sen manim

Hurriyetim şan şohretım

Adın manım oz adımdır

Sensız manım na gımatım

Azerbaıjan   azerbaıjan

 

Nafasımız babak lerın

Sabırlerın gur nafası

Mahnımızda yaşar bızım

Babaların ayak sası

Azerbaıjan   azerbaıjan

 

Bız tarıxa sıdılmadıx

Dunan vardıx bu gun varıx

Bız tarıxa guvanarak

Galayacaya adımlarıx

Azerbaıjan   azerbaıjan

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/15ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

۲۶ فوريه را درحالي پشت سر نهاديم كه جهان فاجعه ارامنه را محكوم نمود اما در ايران كه هميشه سنگ اسلام و دفاع از حقوق بشر را بر سينه ميزند حتي كوچكترين اعتراضي را كه شاهد نبوديم هيچ بلكه خودباختگان و خود فروختگان نيروي انتظامي به حداقل حقوق در جلوي درب خليفه گري ارامنه تبريز سگان خود را نگهبان گذاشتند تا مبادا دلير مردان ترك صليب آنرا در گورستان تاريخ دفن كنند . آري ۱۶ سال از جنايت ارامنه در خوجالي آذربايجان ميگذرد ولي دريغ كه تعداد انگشت شماري از مردم ايران و حتي آذربايجان از آن مطلعند . ۱۶ سال از فاجعه انساني مردم شيعه خوجالي كه در آنروز ۶۱۳ نفر زن و بچه و كهنسال شهيد شدند ميگذرد و دولت ايران همچنان ارسال اسلحه و گاز را به ارامنه در قبال مسكوت گذاشتن حركت ملي و آزاديخواهي تركان دنيا ادامه ميدهد . اما دفاع از ملت فلسطين و لبنان را كه نه از نژاد مايند و نه به ما تعلق دارند را در سرلوحه كار خود دارند

امروزه مساجد شيعيان ترك در قره باغ به اصطبل هاي ارامنه تبديل شده اند ولي ايران از آن خبري ندارد اما چه طومارهايي كه در حمله صرب ها به كوزوو براي محكوميت صربها در مدارس ايران امضا نمودند و به سازمان ملل متحد فرستادند آيا مسلمانان قره باغ از ما نيستند

به اميد روزيكه قره باغ و خوجالي و ديگر شهرهاي تركان غيور در كنار هم فارغ از هرگونه تعدي و دست يازي ديگران در صلح و آرامش و اقتدار زندگي كنند

ياشاين آزادليق

ياشاسين آذربايجان  

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/10ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط دالغا   | 

پارسي را به عنوان 33 ومين گويش عربي پاس بداريم تركي را بعنوان سومين زبان كامل و با قاعده دنيا ترك بكنيم

 

پارسي رابا 51 ميليون متكلم پاس بداريم تركي را با 360 ميليون متكلم ترك بكنيم

 

پارسي را 2500 سال قدمت پاس بداريم تركي را با7200سال قدمت ترك بكنيم

 

پارسي را با 4000 واژه اصيل پاس بداريم تركي را با 100000 واژه  اصيل ترك بكنيم

 

پارسي را با 60 تا 70 فعل اصلي پاس بداريم تركي را با 3500 فعل اصلي ترك بكنيم

 

پارسي را با 350 فعل غير اصلي پاس بداريم تركي را با 2400 فعل غير اصلي ترك بكنيم.

 

پارسي را با 11زمان فعلي پاس بداريم تركي را با 46 زمان فعلي ترك بكنيم

 

 

 

پارسي راكه 7% ازكلماتش ريشه دارند پاس بداريم تركي را كه 100% كلماتش ريشه دارند ترك بكنيم.

 

پارسي را با بعنوان اقليت مردم ايران (كمتر از 15 ميليون) پاس بداريمتركي را بعنوان زبان اكثريت (بيش از 35 ميليون) ترك بكنيم

 

پارسي را بعنوان زبان محلي پاس بداريم  تركي را بعنوان زبان بين لمللي ترك بكنيم. 

 

پارسي را با 6 آوا پاس بداريم  تركي را با 9 آوا (كاملترين آواي خلقت) ترك بكنيم. 

 

پارسي را بعنوان گلچيني از زبانهاي ديگر پاس بداريم تركي را بعنوان شاهكار زبان و ادبيات بشري ترك بكنيم.

 

پارسي را به خاطر عدم كارايي كامپيوتري پاس بداريم  تركي را بعنوان استاندارد فنيوتيكي ويندوز ترك بكنيم.

 

پارسي را بعنوان زبان شعري پاس بداريم  تركي را بعنوان زبان استاندارد داراي واژه هاي جهاني ترك بكنيم.

 

پارسي را بعنوان زبان معدودي افغاني و تاجيك پاس بداريم  تركي بعنوان زبان استاندارد يونسكو در اروپا و آمريكا ترك بكنيم

 

پارسي را با 97000 عنوان كتاب پاس بداريم و تركي را با 450000 عنوان كتاب در دنيا ترك بكنيم.

 

پارسي كه هرگز خط نگارش نداشته پاس بداريم  تركي را كه صاحب اولين و دومين و سومين خط بشريت است ترك بكنيم.

 

پارسي را با داشتن 3 درجه صفت پاس بداريم  تركي را با 5 درجه صفت ترك بكنيم

 

پارسي را با شاهنامه اي ملحمه سرا پاس بداريم  تركي را با دده قورقود حماسه سرا و هزاران داستان حماسي ترك بكنيم.

 

پارسي حاوي  از قوانين اواثي پاس بداريم  تركي را با قوانين ملوديك و اصوات و حروف ترك  بكنيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

تبريزه جانلار فدا اولسون وفانين جاني دير
مين لر اينسان توپراقيندا جان وريب، جاناني دير

چشمه سي جوشغون سويو داشغين سا توپراغي قيزيل
هاردا بو وصفي گوروبسن كي بهشت ايمكاني دير

باغلارين دا گول چيچك بستان لاريندا ميوه لر
نعمتين بول گوستريب گويا كي جنت خواني دير

تبريزين آب و هواسي دونيادا مشهور اولوب
چاره لر واردير سويوندا درد لرين درماني دير

پيشه ور جعفر كيمين اينسان لارين جان توپراغي
سورما آزاد ليخ يولوندا كيم لري قرباني دير ؟

قهرمان لار بوي آتيپ توپراق لاريندا هر زامان
اولكه مين شوكت شاني بو ايفتيخار دستاني دير

هاردا گورموش گوزلرين تبريز كيمين شوكت لي يئر
جنتين بير گوشه سي اولماز كي جنت ثاني دير

بابك ين آدي قاليب باقي جهاندا هر زامان
ارْس باران اورمانيندا شئر لرين سلطاني دير

دنيانين دورد گوشه سين گزسن گوررسن نظمي وار
سان كي اللاهين يازيلميش اينجي لر ديواني دير

شهريارين شعري گلميش اوت ساليب شاعير لره
شعرينه جانلار فدا اولسون وفالار كاني دير

بير طرفده گورسنير ستار خاني باقير خاني
ال بير اولموش لار قيامدا ميلتين آرماني دير

سن قووپ توركو باشيندان بيز لره بهتان دئمه
فارس ميلت ده نه وارميش تورك لرين احساني دير

فارس ميلت شمشير آلتين دا اير دينين سچيپ
توركه قورقود دين گتيرميش منشا ايماني دير

گوزلرين آچ سان گوررسن تبريزي ايران تاجي
بير ايشيل اولدوز كيمين اوزگورلويون ميد اني دير

سس گلير گويدن كي مهدي سن قولاخ وئر سوزلره
آز ياشا آزاد ياشا بو اللاهين فرماني دير

 

 

 

 

 

سنله ياشاييرام، سنينله وارام

حيات پيكريمه، گوز آنا ديليم

سنسن اسكي گونوم، گله جه ييمده

يابانجي سوزلره، دوز آنا ديليم



حيات اينجه ليين، گول بوداغيندا

شيرين نغمه لري، يار دوداغيندا

شعير چيچكلرين، موغام باغيندا

سويله سن سئويملي سوز آنا ديليم



يالتاقليق قوخوسو، سنه چاتماسين

قارشي چيخ ياساغا، حاققين باتماسين

ائله آرخالان كي، سني آتماسين

صنعت درياسيندا، اوز آنا ديليم



سمادان گئنيش سن،  دنيزدن درين

گاهدان آتش كيمي، گاهدان دا سرين

يوكسه لير سنينله ايگيدين، ارين

بير گون قور ائده جك كوز، آناديليم



كور اولسون خور باخان گوزلري سنه

دوشمه سين وارليغين دومانا- چنه

سئوگيليم بيرليكده دئيه ك وطنه

ياشاسين ائل اوبام، اوز آنا ديليم



سويله درديميزي، تاپ درمانيندا

گووه نك قوي سنه، ائللر يانيندا

قورقود دده ميزين دئنن شانيندا

آشيقلار سازيندا، سوز آناديليم



عصيرلردن باشدا بيزه ساري باخ

دوستلاري سئويندير، دوشمنلري ياخ

((آفاقا)) ياييليب زنگين لييين باخ

اينجي لر مصراعدا، دوز آنا ديليم

یازان:  فريبا ابراهيمي(آفاق)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/31ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

جهنمده بيتن گول

 

فلكين قانلي اليندن بير آتيلميش يئره اندي، بير فلاكت آنانين جان شيره‌سيندن سودون آمدي، پوللو نيسگيل شله‌سين چيگنينه آلدي، تاي‌توشوندان دالي قالدي، ساري گول مثلي سارالدي، گوني تك باغري قارالدي، درد اليندن زارا گلدي، گوني گوندن قارا گلدي، خان چوبانسيز سئله تاپشيرسين اوزون يوردوموزا بير سارا گلدي، بير وفاسيز يار اليندن يارا گلمز يادا گلدي، بير يازيق قيز جان اليندن جانا گلمز سانا گلدي، گچجكده الموت دامنه‌سيندن بورايا درمانا گلدي،

سوري آدلي، الي باغلي، ديلي باغلي،

سوري كيمدي؟

سوري بير گولدي جهندمده بيتيبدير، سوري بير دامجي‌دي گوزدن آخاراق اؤزده ايتيبدير، سوري يول يولچوسودور ائيريده يوخ دوزده ايتيبدير، سوري بير مرثيه‌دير اوخشاياراق سؤزده ايتيبدير، اؤ كه‌یوللرده‌كي ايتميشدي ازلدن اؤدي گوزدن‌ده ايتيبدير،

سوري بير گوزلري باغلي، اؤزي داغلي، سؤزي داغلي، اؤلوب هاردان هارا باغلي، بوشلاييب دؤغما ديارين اؤموب البته ياريندان، ال اؤزوب هرنه واريندان، قوخماييب شهريميزين قيشدا آمانسيز بورانيندان نه قاريندان،

گزير آواره تاپا يانديريجي دردينه چاره تاپا بيلمير، چوخ سؤير عشقي باشيندان آتا آمما آتا بيلمير، اؤوا باخ اؤچي دالينجا قاچير آمما چاتا بيلمير،

ايش دونوب ليلي دوشوب چوللره مجنون سوراغيندا، شيرين الده تئشه داغ پارچالييير فرهاد اؤتورموش اوتاقيندا، تشنه لب قو نئجه گور جان وئرير دريا قيراغيندا،گوزده حسرت يئريني خوشلاييب ايبهام دوداغيندا، وارليقين سون اثري آز قالير ايتسين ياناغيندا، سانكي بير كؤزدي بورونموش كؤله وارليق اوجاغيندا، كوزليير پيلته كيمين ياغ توكنيبدير چيراغيندا،

بير آدامسيز، سوري آدلي، الي باغلي، ديلي باغلي،

سوري جان اومما فلكدن فلكين يوخدي وفاسي، نه‌قدر يوخدي وفاسي اؤقدر چوخدي جفاسي، كوهنه رقاصه‌كيمين هركسه بيرجوردي اداسي،

اؤ اياقدان دوشني ايستر اياقدان سالان اولسون، اؤ تالانميش‌لاري ايستر گوني گوندن تالان اولسون، اؤ آتيلميش‌لاري ايستر هاميدان چوخ آتان اولسون، اؤ ساتيلميش‌لاري ايستر گول ائدركن ساتان اولسون،

نئنمك قورقو بوجوردور فلكين نظمي ازلدن، اؤلوب اضداديله باغلي،

قاراسيز آغلار اولانماز، دره‌ سيز داغلار اولانماز، اؤلوسيز ساغلار اولانماز،

گرك هر بير گوزله بيردانا چيركين‌ده يارانسين، بيري گويدن يئره انسين، بيري عرشه اوجالانسين، بيري چالسين ال اياق غم دنيزينده، بيري ساحيلده سؤينجكله دولانسين، بيري ذللت پالازين باشه چكيب ياتسادا آنجاق، بيري‌نين بختي اؤیانسين، بيري قويلانسادا نعمتلره نئنك، بيري‌ده قانه بويانسين،

آي آداميسز سوري آدلي، ساچلاريندان دارا باغلي،

نئنمك ايش بئله گلميش، جور گلنده گوله گلميش، فلكين اگري كمانيندا اولان اؤخ آتيلاندا دؤزه دگميش، ديلسيزين باغريني دلميش، اگري قالميش دوزي اگميش،

اونا خوشدور بو فلك ائل ساراسين سئللر آپارسين، بولبول حسرت چكرك گول ثمرين يئللر آپارسين، قيسي چوللرده قويوب ليلي‌ني محمللر آپارسين، خسرو شيرينيله ال اله ؤرسین فرهادين قامتين اگسين، باخاريق چرخ زمان نئشيه گلسين كئفه دولسون، سورولر سولسادا سولسون، بيري باش يولسادا يولسون،

سيسقا بير اولدوز اگر اولسادا اولدوزلار ايچينده بو سما ظولمته باتماز، داش آتان كول باشي قويموش داشيني اوزگلر آتماز، سن يئتيش‌سن هدفه اؤندا فلك مقصده چاتماز، داها افسانه ياراتماز،

سوري اي باشي بلالي، فلكين قانلي غزالي،

سوري بير قوشدي خزان آيري ساليبدور يؤواسيندان، ال اوزوبدور آتاسيندان، قوزودور حيف اولا سؤد گورمويوب اصلا آناسيندان، اؤ زليخا كيمي يوسيف ائنين آلمير ليباسيندان، آغلاييب سيتقاياراق بهره آپارمير دوعاسيندان، درد ورن درده ساليب آمما خبر يوخ داواسيندان، بونا قانع‌دي تنفس اليئير يار هاواسيندان،

اؤ بير آئينه‌دي رسام چكيب اؤستونه زنگار، اوندا يوخ قودرت گوفتار، اوزو چيركين ديلي بيمار، گنج وقتينده ديل‌آزار، گؤرسن كيمدي خطاكار، گؤرسن كيمدي جفاكار،

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/15ساعت 10:33 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

او گون اوخولا گئجيكميشديم و اؤيرتمنيمين منه قارشي نئجه داورانيشيندان يامان قوْرخوردوم. اؤزلليكله ده كي او گون ” ديل گرامري “ درسيني سوروشاجاقميش و من او درسدن بير كلمه بيله اؤيرنمه ميشديم.بير آن خاطيريمدن كئچدي كي درس هابئله اوْخولو بوراخيب چؤل –باييرا ساري گئدم. هاوا ايستي و اوره يه ياتيم ايدي و قوشلار اورماندا اوخويوردولار . بونلار , ديل درسيندن فازلا مني اؤزونه ساري چكيردي اما اؤزومو ساخلاشديريب و حيزليجا اوْخولا ساري گئتديم.

كد خدانين ائوينين اؤنوندن كئچركن , ملتين اورادا دايانيب و دوواردا اولان اعلاني اوخومالاريني گؤردوم. ايكي ايل اولاردي كي كنده يئتيشن كدرلي و پيس خبرلر اوردان ياييلاردي . او اوزدن ايدي كي دايانمادان كئچيب و اؤزو- اؤزومه بئله دئييرديم كي ” گؤره سن بيزه يئنه نه يوخو گؤروبلر؟“ و اوخول يولونو اؤنومده دوتوب تلم – تله سيك اؤزومو اوْرايا چاتديرديم. عادي زامانلاردا, درسين باشلانغيجيندا ,اؤيرنجي لرين هاي – كوي سالمالاري و اوُجادان درسي تكرارلامالارينين سسي كندين كوچه - باجالاريني بورويردي و اويرتمن ده الينده كي آغاجيني ماسالا چيْرپيب ( ساكت اولون ) دئيه ردي. او گونده من بئله دوشونوردوم كي دوروم قاباقكيلار كيمي اولاجاق و هامينين هاي – كويونون ايچينده ياواشجاسينا صينيفه گيريب بيري بيلمه دن يئريمده اوتوراجاغام.اما او گون منيم دوشوندوكلريمين تام  ترسينه اوْلدو اوخولدا ائله ساكيت ليك و سس سيز ليك حاكيم ايدي كي سانكي بيريسي بيله اورادا يوخ ايدي.پنجره دن صينيفين ايچريسينه باخديم. اؤيرنجي لر اؤز يئرلرينده اوْتورموشدولارو اؤيرتمن ايسه قورخونج آغاجي الينده ايكن درس اوْتاغيندا آدديم آتيردي. قاپيني آچيب و او سس سيزليك و سكوتدا اوتاغا گيرمم گره كيردي. گؤرونوردو كي نه قده ر بو ايشدن چكينيرم.  اما اؤزومه گوج وئريب اوتاغا گيرديم.اؤيرتمنيم هئچ آجيقلي و توتغون اولمادان مهربانجاسينا منه باخيب سايغيليقلا دئدي: يئرينده اوتور ؛ آز قاليردي درسي سنسيز باشلاياق. صندللرين قيراغيندان كئچيب دايانمادان يئريمده اوتوردوم. قوروخوم توكولوب و دينج اولدوقدان سونرا تزه جه باشا دوشوردوم كي اؤيرتمنيميزين گونده كي كهنه گئييمي اَينينده دئييل و رسمي گئييميني گئييبدير. اوندان علاوه صينيفي رسمي آنلارا عاييد اولان اؤزل بير گؤزلليك و شكوه بوروموشدو.اما هاميسيندان شاشيرتيجي اولان اتاغين سون سيراسيندا كي عادي زامانلار دا بوش قالان صندللرينده اوتوران, كندين بؤيوكلري ايدي. اونلارين آراسيندا كدخداو پستچي مامورونو و نئچه نفر آغ ساققاللاردان گؤرونوردو.هاميسي توتقون و كدرلي گؤرونوردولر.بير ياشلي كيشي اسكي الفبا كيتابيني ديزلري اوسته آچيب , ايري گؤزلويونون آرخاسيندان اونون حرف و خطلرينه باخيردي. او زامان كي من بو احوالاتدان شاشيريب قالميشديم اؤيرتمني اؤز يئرينده اوتورموش و من اوتاغا گيرن آندا منيمله دانيشديغي كيمي ايستي اما سرت سسله دئدي: ” اوُشاقلار ! بو سونونجو دونه دير كي من سيزه درس دييه جه يم . دشمنلر امر ائديبلر كي بو بؤلگه نين اوْخوللاريندا , اؤز ديللريندن باشقا بير ديلده درس وئريلمه سين. يئني اؤيرتمن يارين گله جك و بوُ ميللي ديلينيزده اوْلان سوْن درسدير كي بو گون اوخويورسوز. سيزدن ايسته ييرم كي بو درسه دقت ائدين.“ بو دانيشيقلار مني چال – چئوير ائتدي. بللي اولدو كي كد خدانين دوواريندا وورولان اعلان بو ايميش: ” بوُندان سوْنرا كندين اوُشاقلارينا مللي ديللريني اؤيرتمك ياساقدير“. بلي بوُ منيم ديليمده اوْلان سوْن درس ايدي. اوْنو داها اؤيرنمه يه جه ييمه  مجبور ايديم و ائله او قده ر بيلديييمه قناعت ائتمه لي ايديم.بوندان اؤنجه اؤمرومون اوُزون ساعاتلاريني نئجه هدر ائتديييمدن و اوْخولا گئتمك يئرينه باغا – چؤله گئديب و باشي سويوقلوق ائتديييمه گؤره تاسف له نيرديم. او كيتابلار كي بو زامانا كيمي منه آغير و غم گتيرن ايدي ديل و تاريخ درسي كي چوخ چتينليكله اونا باخا بيليرديم ايندي منه اَن اسكي دوستلار يئرينده ايدي كي اونلاردان آيريلماق مني اينجيديردي.اؤيرتمنيمه گؤره ده بئله دوشونوردوم.اوندان آيريلماق و داها اونو گؤرمه مك فيكري , منه ائتدييي تنبيه لرين و آغاج چارپمالارينين  آجيسيني خاطيريمدن چيْخارديردي. ايندي بللي اولدو كي اؤيرتمنيميز نييه اَن ياخشي گئييميني گئييب و نييه كندين آغ ساققاللاري صينيفين آرخاسيندا اوتوروبدولار. اونلار بوندان اؤنجه اوْخولا گلمه ديكلرينه گؤره تاسف له نيرديلر و بئله سانيرديلار كي بو سون درسده حاضير اوْلماقلا اؤيرتمنين گئجه – گوندوز چكدييي 40 ايل بويوندا اولان زحمتلريندن و اوخولدا خدمت گؤسترديييندن تشكر ائتمك اولوردو.

بو فيكيرلره دالميشديم كي مني آديملا سسله ديلر. آياق اوسته دوُروب و درسه جواب وئرمه لي ايديم.او آندا بوتون وارليغيمدان كئچه بيلرديم كي تكجه ديل گرامري درسينه ياخشي جواب وئرم اما ائله بيرينجي آندا دايانيب قالديم . باش قالديْريب اؤيرتمنين گؤزونه باخماغا هئچ گوجوم يوخ ايدي. بو آرادا اونون دانيشيغيني ائشيتديم كي مهربانجاسينا دئييردي: ”اوْغول ؛ سني قيناميرام , چون اؤزون آرتيق دانلانيبسان . گؤرورسن كي نه اوز وئريبدير.انسان هر آن اؤزونه دئيير كي واخت واردير. اؤيرنه جه يم .اما گؤرورسن كي نه اوْلايلار اوز وئره بيلر. يازيقلار اولسون كي بيز اؤيرنمه يي باشقا گونه بوراخيريق. ايندي بو مليت كي زور ايله بيزه باشليق ائديرلرحاق لاري واردير كي بيزي دانلاييب و دئسينلر: ” سيز نئجه دئييرسيز كي اؤزگور و مستقل سيزآنجاق هله اؤز ديلينيزده يازيب اوْخويا بيلميرسيز ؟ “ بونونلا بئله اوغول تكجه سن سوچلو دئييلسن . بيز هاميميز دانلانيلماليييق. آتالار و آنالار دا سيزين تربيت و يئتيشمه نيزده اسيرگه نيبلرو سيزي بير ايشه گؤندرمكدن و پول – پارا قازانمانيزدان داها چوخ خوشلانيبلار. مگر من اؤزوم دانلانيلمالييام ؟ ! سيزي درس اوْخوماغا تشويق و وادار ائتمك يئرينه  ,دؤنه لر باغيمين سووارماغيني ايسته مه ديم مي؟  و اوْووا چيخماق گؤيلومه دوشنده سيزي اؤز باشينا بوُراخماديم مي؟ . اؤيرتمن هر قوْنودان سؤز آچدي و سوْنوندا سؤزو ملي ديله چاتديردي و دئدي: ” بيزيم ديليميز دونيانين اَن شيرين و يئتگين ديللرينين سيْراسيندادير و بيز اؤز آراميزدا اوْنو قوْرويوب ساخلاماليييق ؛ چون بير ملت دوشمن الينده اسير اولوب و يابانجيلارا مغلوب اولدوغو زامان اؤز ديليني قورويوب ساخلاماقلا بونا بنزر كي دوستاقدا ايكن اورانين آچاريني الينده ساخلاييبدير.

سونرا بير كيتاب گؤتوروب ديل گرامري درسيني وئرمه يه باشلادي. او گون او درسي نئجه راحاتجاسينا اؤيرند يييمه شاشيرديم. هر نه دئييردي منه چوخ راحات گليردي و بئله دوشونوردوم كي هئچ بير زامان ايندييه كيمي بو درسه بو قده ر ماراقلي اولماميشديم. و اؤيرتمن ده ايندييه دك بئله دقتله درس اؤيرتمه ميشدي. دئيه سن بو ايستكلي كيشي آيريلمادان اؤنجه بوتون بيليك و علميني بيزيم قافاميزا قويماغي ايسته ييردي. درس سونا چاتديقدان سونرا سيْرا تاپيشيريقلارا يئتيشدي.اؤيرتمن بيزه يئني باشليقلار سئچميشدي كي اونلارين باشيندا ” وطن , دوغما يورد, ميللي ديل “ كيمي سؤزلر گؤزه چارپيردي. ميزلريميزين قيراغينا آسيلان بو باشليقلار صينيفين دؤرد بوُجاغيندا سانكي گؤيلرده اَسيلن ميللي بايراغا بنزه ييردي. بوتون اؤيرنجي لري نئجه درس و تاپيشيريقلاريندا دقتلي و هوسلي اولدوقلاريني و نه قده ر سكوتا دالماقلاريني بيله بئينينه سيغيشديرماق اولمازدي. او سكوتدا كاغيذ اوسته چكيلن قلملرين سس يندن باشقا بير سس قوُلاغا دَيميردي.

قوشلار اوخولون داميندا ياواشجاسينا اوخويوردولار و من اونلارين سسينه قولاق آسا- آسا اؤزومده بئله فيكيرلشيرديم كي گؤره سن بونلاريدا يابانجي ديلده اوْخوماغا مجبور ائده جكلر؟

هردن باخيشيمي دفترين صحيفه سيندن گؤتورنده اؤيرتمني ترپنمه دن اؤز يئرينده دوُرموش گؤروردوم كي برلميش باخيشلاري ايله اؤز چئوره سينه باخيردي. دئيه سن ايسته ييردي بوتون اوخولون شكيليني كي دئمك اولاردي اونون ائوي ساييليردي اوره يينده ساخلاسين.  فيكيرائدين!

تامام 40 ايل اوْلاردي كي او بورادا ياشاييب و بوُ اوْخولدا درس اؤيرتميشدي. تكجه بورادا دَييشن لر ميزلر و صندللريدي كي زامان بويوندا چورويوب بوْياسيز اولموشدولار و نئچه كيچيك آغاجي كي تزه گلدييينده اوخولون باغينا اكميشدي ايندي آرتيق بؤيوك و اوجا آغاجا دؤنموشدولر . اونلاري قويوب ترك ائتمك نه قدر بو كيشييه اوزگون و آجي اولاردي . تكجه اوخولون حيطي يوخ بلكه وطن توپراغيني ابدي اولاراق ترك ائديب اونونلا وداع لاشماق چوخ چتين اولابيلردي. بونونلا بئله اونون اوركلي اولماغي و قاني سويوقلوغونون چوخلوغوندان درسين سون ساعاتلاريني باشا چاتديردي. تاپيشيريقلاري يازاندان سونرا تاريخ درسيني اوخودوق. او زامان اوشاقلار اوجا سسله درسي تكرارلاديلار. اوتاغين سوْن سيْراسيندا اوْتوران كندين ياشلي كيشيلريندن بيريسي كي كيتابي ديزلري اوسته آچيب و ايري گؤزلويونون آرخاسيندان اونا باخيردي اؤيرنجي لر ايله سس سسه وئريب اونلارايله بيرگه درسي تكرارلاييردي. اونون سسي ائله سئوينج و هيجانلا چيخيردي كي بيز اونو ائشيتديكده قريب بير حالا دوشوب و گولمكده آغلاماغا بيله هوس ائديرديك.

يازيقلار! اوخولون بو سون گونونون خاطيره سي هر آن بيزيم اوره ييميزده قالاجاق.

بو آرادا واخت سونا چاتدي و گون اوْرتا اولدو بو آندا مشق و تمريندن قاييدان يابانجي عسگرلرين شيپور سس لري كوچه ني بورودو. اؤيرتمن رنگي سولموش حالدا آياغا قالخدي , او گونه كيمي اونو بئله عظمتلي گؤرمه ميشديم دئدي: ” ... دوْستلار,اوُشاقلار, من ... من “

اما قهر وكدر بوْغازيندا سسي سينديردي. سؤزونو سونا چاتديرا بيلمه دي.سونرا اوزونو دؤندريب بير تيكه گچ گؤتوردو و هيجان و آغري دان اَسن اَلي ايله قارا تاختادا بو يازيلاري گؤزل يازي ايله يازدي: ” ياشاسين وطن“ او آن يئرينده دوُروب باشيني دوُوارا سؤيكه دي و بير سؤز دئمه دن اَل اشاره سي ايله بيزي بئله باشا سالدي كي : گئدين , آللاه سيزي قوْروسون.

سون.

یازان:  آلفونس دوده

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/18ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

 

توركو بير چشمه ايسه من اونو دريا ائله ديم،

بير سويوق معركه ني محشر كبرا ائله ديم.


بير ايشيلتي ايدي سها اولدوزو تك گورسنمز،

گوز ياشيملا من اونو عقد ثريا ائله ديم.


اومودوم واركي بو دريا هله اوقيانوس اولا،

اونا ضامين بو زمينه كي مهيا ائله ديم.


عرفانا چاتماسا شعرو ادب، ابقا اولماز،

منده عرفانا چاتيب شعريمي ابقا ائله ديم.


ابديتله ياناشديم دوغولا حافيظه تاي،

شيرازين شاهچراغين تبريزه اهدا ائله ديم.


توركونون جانيني آلميشدي حياسيز طاغوت،

من حيات آلديم اونا حق اوچون احيا ائله ديم.


فيض روح القدس اولدي مدديم حافيظ تك،

منده حافيظ كيمي اعجاز مسيحا ائله ديم.


قمه قداره لر آغزيندا ديل اولموشدو سويوش،

من سئوينج ائتديم اوني، خنجري خورما ائله ديم.


ايندي گوللرده گوزل صفله صفاايله گزير،

منجلابلاردا اوزن اوردگي دورنا ائله ديم.


باخ كي حيدربابا افسانه تك اولموش بير قاف،

من كيچيك بير داغي سرمنزل عنقا ائله ديم.


بوردا روشن ضميرينده هنرين ياد ائده ليم،

من اونوندا قلمين طوطي گويا ائله ديم.


نه تك ايراندا منيم ولوله سالميش قلميم،

باخ كي توركييه ده قافقازدا نه غوغا ائله ديم.


باخ كي تهراندا نه فرزانه لر اولموش واله،

باخ كي تبريزده نه شاعيرلري شيدا ائله ديم.


هم سهنديه سهندين داغين ائتدي باش اوجا،

هم من اوز قارداشيمين حقيني ايفا ائله ديم.


آجي ديللرده شيرين توركو اولوردو حنظل،

من شيرين ديللره قاتديم اونو حلوا ائله ديم.


هرنه قالميشدي كئچنلردن ائله بال پتگي،

اريديب موملو بالين شهد مصفا ائله ديم.


توركو، واللاه ، آنالار اوخشاغي، لايلا ديليدير،

درديمي من بو دوائيله مداوا ائله ديم.


شهريار، حيف سويوخدور بو دگيرمان هله ده،

دارتماغا يوخدو دني ،منده مدارا ائله ديم.

یازان:  شهريار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/16ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

تقدیم به کسانی که ابتدا مردم را دیدند سپس خویش را؛

هارای هارای من تورکم

قاراچیچک

آذربایجان مادر ابدی ماست و زبان تورکی قلب همیشه طپنده آن.

امروز فاشیستهای فارس میخواهند ما را از شرف ازلی خود خالی کنند و مهم ترین بخش بودنمان را نیست سازند. از ما می خواهند هستی ممتاز خود را کناره جاده های اضمحلال رها کنیم و پای در سراشیب سقوط و نابودی نهیم . از سرنوشت طلائی خودمان بی تفاوت بگذریم بدون اینکه به فردای درخشان ملت تورک خود بیاندیشیم .

ارزش های هستی یک ملت در لایه های زبانی آن ملت نهفته است. بی توجهی به زبان یک ملت معنائی جز بی اعتنائی به حیات و بقای آن  ملت  نخواهد داشت.

اسامی بومی و افسانه ها و اسطوره های یک ملت نمادهای بی بدیلی از تاریخ و گذشته آن مردم است.تغییر نامهای بومی از شهرها گرفته تا محله ها و اجباری کردن نامهای غیر مانوس و غیر بومی به معنای کتمان گدشته وحال یک ملت  است برای غارت آینده اش و این جنایتی است بس بزرگ و تکراری.

قدرت مداران همیشه با این که تاریخ را مید انند باز می خواهند چند باره بیازمایند .

سرنوشت هیتلر در آلمان، موسولینی در ایتالیا، استالین در روسیه، مائو در چین، سالازار در پرتغال، سوموزا در نیکارگوا، پینوشه در شیلی، موسی جومبه در کنگو و امروزه میلوسویچ در یوگسلاوی، ملاعمر در افغانستان، صدام در عراق و چارلز تیلور در سیرالئون را فراموش نکنید.    

نژاد پرستان آریائی خوب میدانند مردمی که گذشته خود را نداشته باشند آینده را نیز خواهند باخت.

آنهابودن مردمی را کتمان می کنند که وجود دارند، راه میروند، در کوچه و بازار هستند، حرف می زنند، زندگی می کنند، تولید می کنند و تمدن می آفرینند. در واقع دستهای پنهانی شونیزم  سعی در پاک کردن هستی ملت ما دارد.

قطعا می توان به صورتی انسانی همدیگر را به پذیرش فرهنگ های یکدیگر دعوت کرد. اما فجایعی که دهها سال است از طریق غلیه بک فرهنگ اقلیت و یا حتی تحت عنوان پر طمطراق پذیرش فرهنگها در ایران اتقاق می افتد عمل وحشیانه ای بیش نیست .

شاید روزی برسد که طرفداران رژیم اپارتاید بگویند ما به شما ظلم  کردیم و حقوقتان را محو ساختیم!

اما چه سود!

آنها حتی در قرن 21هم نتوانسته اند پندار موهوم شوونیستی ای که در دهه های گذشته توسط رژیم منفور پهلوی پایه گذاری شده بود را از خود دور کنند  و مساواتی را که از ان دم زده اند  به معنی واقعی تحقق بخشند. دردناکتر این که همیشه در طول تاریخ کسانی  را  هم که از برابری واقعی حرف زده اند سر بریده اندو سر سبزشان را به خاطره زبان سرخ و حق گویشان به بالای دار برده اند.

وقتی در 26 آذرماه سال 1325 درمیدان ساعت تبریز آزاد مردان وطن را از طناب نا حق اویزان کردند و محبوبترین ثروتشان یعنی کتابهای درسی به زبان تورکی را زیر چوبه های دار به آتش کشیدند هیچ  بشر دوست فارسی اعتراض نکرد .

تا کی باید بشریت تاوان اشتباهات و زیاده خواهی عده معدودی از  هم نوعان تبهکار خود را پس خواهد داد؟!

اگر دیروز در مورد حیدر عمو اوغلی ها، خیابانی ها، ستارخان ها، باقرخانها، پیشه وریها، مرضیه اوسکوئیها، صفرخانها، نابدلها، صمدبهرنگی ها، شریعتمداریها، زهتابی ها، و...اشتباه کردید امروز این اشتباه را در مورد لسانی ها، کامرانی ها، محمدخانی ها، دمیرچی ها، امانی ها، بختاورها، حکاک پورها، یگانه پورها، مقامی ها، مقدسی ها، حسین نژادهاو... تکرار نکنید.

 ای کسانیکه در مقابل این فجایع بی تفاوت  نشسته اید شما گناهتان کمتر از انانی نیست که  جوانان را پس از دستگیری و چند روز شکنجه کشته و در کوچه و خیابان رها میکنند!!!

بدانید که همه حساب پس خواهیم داد مگر ان جوانانی که جسد مطهرشان در دریاچه شاه گلی پیدا شده چه گفته بودند ؟!

هارای هارای من تورکم  .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/09ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

مرکز گرایی در عمل به نفع ملت فارس منجر شد، سرمایه های مادی فراوانی روانه سرزمینهای فارس نشین گشت و زبان و هویت آنها در سایه توجه و اختصاص بودجه بیشتر رشد و تکامل یاقت. غروری البته از نوع کاذب نیز چاشنی این رفاه نسبی گشت. ترس از از دست دادن سرمایه های نفتی و غیرنفتی که از چهار گوشه ایران و از زیر پای ملتهای مختلف روانه تهران و با در صدی کمتر روانه دیگر شهرها می شود تا جمعیتی را بدون تلاش و تولید واقعی صاحب سرمایه کند، ملتهای ساکن ایران به خصوص ملت فارس را نگران تمامیت ارضی ایران نموده و در نتیجه روشنفکرانی از جنس حکومت پرورش می یابد. اما متاسفانه ٨۴ سال مرکزگرایی با چاشنی نژاد پرستی، افرادی مغرور و خیالاتی از میان ملت فارس ساخته است. که به جای سازندگی و پیشرفت واقعی به از دست رفته های هزاره های پیشین مغرور بوده و تحقیر و تمسخر ملتهای دیگر را تفریح خویش ساخته است (از ملت فارس به خاطر ذکر این واقعیت تلخ عذر می خواهم) اما جوک سازی های رایج در جامعه که تبلور آنرا می توان در کاریکاتور انسان بخت برگشته ای به نام نیما راشدان یافت نشانی از این بیماری است. سرمایه های مادی هم که از مرکزگرایی نصیب حاکمان تهران و اربابان آن شد بیش از آن چیزی بود که ملت فارس بهره برد. با رشد فکری و هویتی ملتهای غیر فارس نیز این ملت ممکن است به آتش آنچه مرکزگرایان برایشان برپا کرده اند سوخته و هویت و اعتبار باقی مانده شان خدشه دار شود. پس ملت فارس نیز در دراز مدت نمی توانند برندگان واقعی مرکزگرایی محسوب گردند. و این وظیفه متفکران این قشر است که طرز تفکر خود را از نوع جنس حکومتی عوض کرده و زمینه را برای اجرای عدالت و دموکراسی واقعی در منطقه فراهم سازند .
اما در باره ملتهای غیر فارس و ملت ترک که در این مبحث بیشتر بر رویش تمرکز شد. متاسفانه همانطور که گفته شد قربانیان سیستم پیچیده فکری- سیاسی شونیسم در ایران بودند. هویت و فرهنگشان در معرض تخریب قرار گرفته و سرمایه های مادی و معنویشان استعمار می گردد. بعضی از آنها دچار حس خود کم بینی   و خود باختگی می شوند و گاه در همراهی با شونیسم فارس دست به خودکشی اجتماعی می زنند. نظیر جوکهایی ضد ترکی که توسط خود ترکها روایت می شود .
  البته چنانچه گفته شد پس از وقایع اخیر آذربایجان در اعتراض به تبعیضات فرهنگی و اقتصادی و سیاسی موجود که با جرقه کاریکاتور روزنامه ایران آغاز گشت، هر دو متفکر جامعه گرا و حکومت گرا باید معادلات خود را از نو بنویسند. متفکر جامعه گرا که می اندیشید ملت را به مسیر منفعتش هدایت می کند، امروز کم و بیش خود را از غافله عقب می بیند! فشار انباشت مطالبات مردمی بیش از آنچه بود که این متفکران تصور می کردند. حال وظیفه آنها قرابت بیشتر و مبادله فکری بیشتر با ملتشان هست. اما متفکر حکومت گرا نیز امروز در کمال تعجب نظاره گر شکست تئوری های فاشیستی و شونیستی است و اکنون دو راه بیشتر ندارد یا باید با درک صحیحی از دموکراسی به خواست انسانها و ملتها تسلیم شود و یا حاکمیت را در استفاده از خشونت عریان ترغیب نماید.
اکنون ما دوران مدرنیسم را پشت سر گذاشتیم. حقانیت با ملتها است نه با دولتها. ملتها می توانند هم هویت خود را حفظ کنند و هم پیمانهای اقتصادی و سیاسی مشترک داشته باشند. در نظم نوین جهانی مقارن با عصر پست مدرنیسم با وجود سیستم اقتصاد جهانی و غیر دولتی نیازهای قدرتهای اقتصادی به تقویت قطبهای مرکزی سیاسی قدرت و شکل گیری ملتها بر اساس این قطبها کمتر شده است. در این هنگام ملتها با هویتها و فرهنگهایشان هستند که عرض اندام خواهند کرد و مرزهای سیاسی کمرنگتر خواهند شد. زبان ارتباطی در کنار زبان مادری نیاز ارتباطی ملتها را بر طرف خواهد نمود. هر نوع تعجیلی خارج از ظرفیت برای جهش به مرحله یکزبانگی کل دنیا یکی از ارکان اندیشه های در حال منسوخ مدرنیسم است که با عکس العملی متقابل رشد طبیعی بشریت را مختل خواهد ساخت. این درسی است که با شکست ٨۴ سال سیاست یکسان سازی اجباری هویتی و زبانی در ایران دیگر بایستی آموخته باشیم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/03ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

زبان ترکی از نان شب واجب تر است!

 

یاشار تبریزلی

 

• اکنون ما دوران مدرنیسم را پشت سر گذاشتیم. حقانیت با ملتها است نه با دولتها. ملتها می توانند هم هویت خود را حفظ کنند و هم پیمانهای اقتصادی و سیاسی مشترک داشته باشند. در نظم نوین جهانی مقارن با عصر پست مدرنیسم با وجود سیستم اقتصاد جهانی و غیر دولتی نیازهای قدرتهای اقتصادی به تقویت قطبهای مرکزی سیاسی قدرت و شکل گیری ملتها بر اساس این قطبها کمتر شده است ...این ادعا حکمی است که امروز مصلحت و معتبر بوده و   اما دیروز و فردا را شاید حکمی دیگر صادق باشد. حاکمان و امرای ترک طی چندین صدسال گذشته و اندیشمندان و قلم به دستان ترک در اواخر قرن نوزده و بیستم در ایران به اهمیت این موضوع واقف نبودند. اگرچه از قرون ۱٣ میلادی به اینسوی شاعرانی چون حسن اوغلو، نصیر باکویی، ضریر، واقف، نباتی، نسیمی، فضولی، معجز شبستری، سهند، شهریار و.....دهها شاعر و نویسنده دیگر به زبان ترکی شعر گفته و نوشته اند. و نامه های زیادی به زبان ترکی در داخل دربار و به خارج آن مرقوم و مکاتبه گردیده است، اما بودند حاکمان و شاعران ترکی که به ترویج زبان فارسی و رسمیت آن همت گماردند، همچون غزنویان که دربارشان ماوای شاعران فارس زبان بود، قاجارها که به فارسی در ایران رسمیت دادند، شمس تبریزی، نظامی گنجوی، خاقانی شیروانی، علامه دهخدا و شاملو و دیگران. چرا این چنین بوده است بحثی جدا است که در جاهای دیگر به آن پرداخته شده است و در اینجا فقط به ذکر این موضوع بسنده می کنیم که زبان مادری زمانی اهمیت خود را بیشتر یافت که تحصیل و سواد آموزی کیفیتی عمومی و گسترده پیدا کرد. ۱۰۰ سال پیش که دایره استفاده از زبان در جامعه ایران بیشتر محاوره بود تا نوشتار (این نسبت از ۱۰۰ به یک نیز بیشتر بود.) ترک و فارس اجازه داشتند به هر دو زبان محاوره داشته باشند و قلیل با سوادان نیز حداقل از نوشتن به زبان مادری خود منع نشده بودند. میرزا حسن رشدیه، بنیان گذار سیستم نوین آموزشی، مدارسی را به هر دو زبان ترکی و فارسی در ایران دایر نمود. اما با شروع انحصار زبان فارسی در ایران مقارن با سر کار آمدن حکومت پهلوی در ایران و گسترش سواد آموزی عمومی و گذر از محاوره به مکاتبه در استفاده از زبان، تبعیضها نمایان گشتند. ازسر آغاز این تبعیضها در ایران نیز خواهیم نوشت. اما قبل از آن در باب اهمیت آموزش به زبان مادری به نتیجه تحقیقات قرن اخیر می توان اشاره نمود که بر اساس آن تکمیل سواد آموزی به زبان مادری و ادامه آن از محاوره به مکاتبه امری حیاتی برای رشد فکری، شخصیتی و خلاقیت انسان شناخته شده است. حتی جلال آل احمد نیز دهها سال پیش انحصار زبانی در ایران را به باد انتقاد گرفته بود که چرا ترکان ایران را از ابزار خلاقیت و روشنفکری محروم می کنید؟ اگرچه چنین محرومیتی به نفع کل کشور ایران نیست، اما این محرومیت ضرورت استعمار یک ملت است. اینجاست که اگر دید خود را از تنها یک قدم پیشرو به افق عمر انسان و جامعه گسترش دهیم میتوانیم ادعا کنیم که زبان مادری از نان شب واجبتر است. این جمله شروع یک مرزبندی است. اول   مرزبندی بین متفکرانی که غم   جامعه   را دارند (متفکران جامعه گرا) و کسی که مشغله های تامین نان شب افکارش را گرفتار نموده. دوم مرزبندی بین حقوق حاکمیت و حقوق ملت. سوم مرزبندی بین متفکرجامعه گرا و متفکرانی که خواسته و ناخواسته از جنس حاکمیت می اندیشند (متفکر حکومت گرا). در اصطلاحات به کار رفته در این مرزبندی بیشتر کشور استبداد زده ایران مد نظر است که در طول تاریخ حاکمیت و استعمار به دو کلمه مترداف تبدیل شده اند.
اینجاست که درد متفکر جامعه گرا شروع می شود. او نمی خواهد ملتش را از نان شب محروم کند اما در تفهیم این موضوع که استهلاکی دراز مدت ملت را تهدید می کند سختی می کشد. انکارهای پدر و مادر آذربایجانی که تسلیم نظام آموزش اجباری زبان فارسی شده اند برای او   زجر آور است. ایجاد ارتباط با ملت با وجود فضای اختناق و سانسور کار را دشوارتر می سازد. حاکمیت را که گوش شنوا نیست. چرا که تبعیض بنیان حکومت را تشکیل می دهد. حاکمیتها خوب می دانند که باید ابتدا زبان و فرهنگ مردم را نابود نمود، او را از خلاقیت و روشنفکری بازداشت، او را دچار حس خود کم بینی و حقارت کرد تا بتوان نانش را از دستش بگیرند. حکومتها به خوبی اهمیت‌ جمله " اول زبان مادری بعد نان شب را می دانند" که اکنون ٨۴ سال است با صرف هزینه های زیاد و بر نامه ریزی های دراز مدت به تخریب و استهاله فرهنگی ملتهای ایرانی ترک و کرد و عرب و بلوچ و... پرداخته اند. لذا مشکل متفکر جامعه گرا با حاکمیت نه در تفهیم این جمله، بلکه در وادار نمودن آن به اعتراف و عمل به این جمله است. نوجوان ترکی را که مشابهش کم نیست می شناختم که به فارسی تکلم می کرد. در جواب این سئوال و انتقاد که چرا به زبان مادری خود صحبت نمی کند گفت "من به زبان مغولهای خونخوار صحبت نمی کنم". مسلما این جمله ابتکار این جوان ۱۲ ساله نبود، بلکه سیستم آپارتاید ملی و شونیسم فارس در طول ٨۴ سال فعالیت مداوم چنین فکری را به او القاء کرده بودند. با خود اندیشیدم. این نوجوان نسبت به پدر و مادر خود که به زبان مغولهای خونخوار سخن می گویند چه نگرشی خواهد داشت؟ آیا به آنها احترام گذاشته و مطیع مصلحتهای والدین خواهد بود یا از آنها گریزان خواهد بود؟ آیا این جوان توانسته است از طریق زبان مغولهای خونخوار عواطف مادری را کسب کرده و شخصیتش شکل بگیرد؟ او چگونه استراکچر تفکر به زبان ترکی را در گفتار و خلاقیت به زبان فارسی به کار خواهد برد؟ او به همشهریان خونخوار خود به چه دیدی می نگرد؟ با عزت و احترام یا تحقیر؟ آیا این نوجوان که فردا صاحب سرمایه ای شد یا حرفه و پیشه ای فرا گرفت دستاورد خود، والدین و جامعه اش را در همان محل سکونت خود خرج خواهد کرد؟ یا با جرقه ای و بهانه ای سرزمین خود را ترک کرده و راهی سرزمین پاکان آریایی خواهد شد؟ تسهیلات نابرابر در سرزمین انیرانیان و آریاییان نیز راه را برای چنین مهاجرتی فراهم می کند. اگر هم نتوانست در سرزمین خود به تحصیلات یا سرمایه ای برسد. حداقل می تواند تامین کننده نیروی کار برای کارهای سطح پایین در سرزمین آریاییان باشد در اینصورت حداقل با ادعای اینکه من تهرانی ام اندکی از هویت تحقیر شده خود را فراموش خواهد کرد. آیا این نوعی استعمار نیست؟ استعماری از نوع تدریجی و مهلک؟ حتی بعضی وقتها استعمار شونده نیز از استعمار خود بی خبر است. البته قیامهای وسیع   اخیر در   ۲۵ شهر آذربایجان و اعتراضهای دانشجویان آذربایجانی در اعتراض به تبعیضات موجود، باعث رفع نگرانی و ناامیدی موجود تا حد زیادی شد و نشان داد که جمع کثیری از ملت آذربایجان می دانند که زبان مادریشان به اندازه نان شب و حتی بیشتر ارزشمند است. این موضوع علاوه بر این که برای متفکر آذربایجانی تا حدودی غیرمنتظره بود برای طرفداران سیستم آپارتاید نیز غیرمترقبه بود و نشان داد که حتی با ٨۴ سال سیاست اتنوساید (نسل کشی فرهنگی در مقابل با جنوساید) نتوانستند و نمی توانند ملتی را محو کرده و صدایش را خفه کنند. مشکل دیگر متفکر جامعه گرا با فعالان و متفکرانی است که از نوع حکومت می اندیشند. آنها عموما موضوع آپارتاید و ستم ملی را انکار می کنند و اگر هم قبول کنند آنرا مصلحت می دانند. می گویند ستم ملی در حق ترکان نشده است آنها در سطوح حاکمیت و سطوح اقتصادی موفق حضور دارند و وضع بهتری از ملت کرد و عرب و بلوچ در ایران دارند. جا دارد همینجا به این موضوع به صراحت پاسخ داده شود. ورود ترکان به مجموعه حکومتی و دولتی نه به معنای اقتدار ملت ترک در اداره امور خویش و احیا و حفظ حقوق خود بلکه به مفهوم ورود به سیستم تبعیضگری است که در آن سیستم باید حقوق ملت خود را منکر شود. لذا اصرار جامعه گرای آذربایجان نیز محو همین سیستم تبعیض و اصلاح و تغییر آن است، نه ورود به داخل این سیستم. چه بسا اگر همه اعضای حکومتی ترک هم باشند، باز در حق ترکان تبعیض روا شود، مگر اینکه سیستم فکری- سیاسی تبعیض در ایران بر چیده شود. دعوا بر سر حکومت کردن نیست، دعوا بر سر عادلانه حکومت کردن است. مگر محمد علی شاه که آذربایجان علیه او قیام کرد ترک نبود؟!
  آری، زمانی ترکان بر سر حکومت بودند، اما تکلیف امروز چیست؟ چون ترکها هزار سال حکومت کردند، هزار سال نیز باید فارسها حکومت کنند و از ظلم و تبعیضهایی که در ٨۴ سال گذشته در حق ترکان شده و می شود باید چشم پوشی نمود؟
بازار تهران را ترکان تصاحب کردند و ترکها وضع اقتصادیشان خوب است. این هم از ادله متفکران حکومت اندیش است.    آیا سرمایه های چندین تاجر و کارحانه دار ترک، چند درصد از سرمایه ایست که عملا توسط حکومت تبعیض گر اداره می شود؟ آیا این ترکان سرمایه دار با سرمایه های خود آذربایجان را آباد می کنند یا تهران، یزد، مشهد را؟ آیا ملت آذربایجان برای بهره برداری از سرمایه اش باید دیار خود را ترک کند؟ از ۱۰ سرمایه دار، مهندس و دکتر تهرانی چند نفر ترک و از چند نفر شاغلین در مشاغل سخت و کم در آمد و...در تهران چند نفر ترک هستند؟ (از هموطنان ترک خود به خاطر ذکر این واقعیت تلخ عذر می خواهم.) چه در صدی از ساکنین نیاوران و فرمانیه، کامرانیه ترکند و چه درصدی از جمعیت اسلام شهر، شهریار و اکبر آباد؟ اگر ترکان از لحاط افتصادی مرفه اند پس چرا استانهای ترک در صدر مهاجر فرست ترین استانهای ایران قرار دارند و درآمد سرانه در این استانها ۲۶% پایین تر از متوسط کشوری است؟ (به روایت از بیانیه اخیر جبهه مشارکت) و چندین هزار سرمایه گذار آذربایجانی در شهر یزد از سرمایه خود بهره برداری می کنند؟ (به روایت اخیر یکی از نمایندگان آذربایجان در مجلس) و چرا متقابلا از مهاجرین جویای کار و سرمایه گذاران غیرآذربایجانی در آذربایجان خبری نیست و....؟
آیا می توان ترک و بلوچ و کرد و عرب را با هم مقایسه کرد و حکم بر رفاه آذربایجانی داد؟! و بدین ترتیب موضوع تفاوتها بین استانهای مرکزی و آذربایجان را پنهان نمود؟ آیا پیشینه و پتانسیلهای اقتصادی آذربایجان و نوع استعماری که می شود با ملتهای فوق الذکر برابر و قابل مقایسه است؟ آیا مگر حکومت گرایان به کرد و عرب و بلوچ که از آذربایجانی وضع اقتصادیشان ضعیفتر است حق می دهند؟ حقیقت این است که به تمامی ملتهای غیرفارس تبعیض روا گشته اما پتانسیل بعضی ملتها به تهران اجازه استعمارهای کلانتری را می دهد و دلیل نمی شود که ملتهایی با وضع اقتصادی بهتر حقوق استعمار شده خود را مطالبه نکنند
متفکر حکومتگرا خود یکی از دغدغه های جامعه ما می تواند باشد. آنها علی رغم داعیه دموکراسی در ایران خود پتانسیل تداوم دیکتاتوری در ایران هستند. آنها می گویند اگر آذربایجانی به زبان مادری خود بنویسد و بخواند ایران از هم خواهد پاشید و تمامیت ارضی به مخاطره خواهد افتاد. آنها می گویند حکومت حق دارد در استانهای مرزی و پر خطر سرمایه گذاری کمتری کند و..... آنها خود را قیم آذربایجانی می پندارند و برای آذربایجانی تعیین تکلیف می کنند که نان شب از زبان مادری مهمتر است. وای به روزی که این متفکرین بر اریکه قدرت بنشینند .
آری زبان مادری برای ملت آذربایجان از نان شب واجبتر است حتی اگر این چنین هم باشد باز این حق خود ملت است که تصمیم بگیرد به چه زبانی تکلم کند، تحصیل کند و خلق کند و ملت برای این انتخاب احتیاج به ارائه دلیل و منطق و قانع کردن دیگران ندارد .
اما چگونه شد   که در این مملکت "زبان ترکی از نان شب ترکان کم اهمیت تر" و "زبان فارسی از نان شب ترکان پراهمیت تر" شد!؟ و بودجه و مالیات ترکها جهت گسترش و تقویت زبان فارسی و تحمیل آن بر ترک زبان به کار گرفته می شود؟
داستان با به قدرت رسیدن حکومت پهلوی در ایران شروع می شود. البته بی توجهی بعضی اندیشمندان و حاکمان ترک به زبان مادری خود که به اهمیت زبان مادری در هویت و اقتدار یک ملت واقف نبودند زمینه را مهیا نموده بود. اندیشمندان ترک در ایران زمانی به اشتباه خود و نسلهای پیشین پی بردند که کار از کار گذشته بود و متفکران حکومت گرا گوی سبقت را ربوده و بیرق تک زبانی و تک فرهنگی را در کشور به اهتزار در آورده بودند .
با سر کار آمدن حکومت پهلوی در ایران دو جریان به موازات هم و به کمک هم در ایران شکل یافت: مرکزگرایی و نژاد پرستی. مرکزگرایی به دنبال اجرای کورکورانه مدل دولت – ملت شناخته شده در غرب آغاز گردید. یعنی یک ملت در ازای یک دولت. اقتدار گرایان و استعمارگران داخلی و خارجی نیاز به یک دولت در سرزمین پهناور و کثیرالمله ایران داشتند. اما با چندین ملت با زبان ها و فرهنگهای گوناگون مواجه بودند. آنها به جای تمرکززدایی از دولت همانگونه که در قانون اساسی مشروطه نیز تحت عنوان انجمنهای ایالتی و ولایتی آغاز گردیده بود به یکسان سازی ملتهای ایرانی مبادرت کردند. آنها به یک ملت با یک زبان و فرهنگ نیاز داشتند. زبان فارسی (لهجه استاندارد نزدیک به لهجه رایج در تهران) را مبنا قرار داده و شروع به تخریب هویتی ملتهای ترک و عرب و بلوچ و کرد و لر و... در ایران و هویت سازی برای فارس زبانهایی نمودند که به لهجه های گوناگون سخن می گفتند .
مرکزگرایی شاید ذاتا برای به اقتدار رسیدن ملت فارس در ایران شکل نگرفته بود بلکه برای تسلطی یکپارچه به کشور ایران ایجاد شده بود. همسر هر دو شاه پهلوی و تعدادی از تئوریسینهای مرکزگرایی در ایران نیز خود ترک بودند. اما چرا قرعه به نام ملت فارس خورد و زبان و هویت فارسی به عنوان یگانه زبان رسمی کشور گزیده شد؟ اهمال اندیشمندان ترک در توجه به زبان مادری خود، اشتباهات دولت قاجار که به حساب حکومت ترکان نوشته شد، شکل گیری اندیشه های آریاگرایی در غرب و تاثیر آن در ایران، نگرانی بین المللی از اقتدار ترکان پس از شکست عثمانی از اروپا، نفوذ عناصری فارسگرایی چون اردشیر ریپورترچی و محمد علی فروغی و محمود افشاریزدی و .... در دربار که تاثیر زیادی بر روی شخص رضا شاه داشتند و... را می توان   از عوامل این تحول در ایران دانست .
البته همانطور که گفته شد اندیشه های نژاد پرستی از نوع آریایی و فارس گرا نیز به موازات در حال شکل گیری بود. کشفیات و جعلیات باستانشناسان غربی در ایران به موازات تئوریهای باستنگرایی آریاپرستانه، عده ای از روشنفکران ایرانی (فارس و حتی ترک) را شیفته خود ساخت. تا بدینگونه اگر هم از غافله علم و صنعت و تمدن اروپا عقب مانده اند، حداقل در عالم تخیلات به گذشته ها پناه آورند و از ریشه مشترک با اروپاییان احساس افتخار نمایند .
مرکزگرایان برای تئوریزه و عملی کردن سیاستهای خود به اندیشه های نژاد پرستی احتیاج داشتند و نژاد پرستان نیز مرکزگرایی را با بخت و اقبال خود همگون یافتند. همکاری و قرابت این دو اندیشه تا امروز آنقدر ادامه یافته است که دیگر بتوان نژادپرستی آریایی یا شونیسم فارس را با مرکزگرایی در ایران مترادف دانست.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/29ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

چگونه يك كاريكاتور مي تواند باعث چنين حركت اعتراضي وسيعي گردد؟

در سال گذشته شاهد حركتهاي دانشجويي و مردمي عظيمي در اعتراض به اهانت روزنامه ايران به تركها بوديم. حقيقت اين است در تاريخ بعد از انقلاب اسلامي ، كشور ايران به غير از نمايشها و راهپيمايي هاي دولتي هيچ حركت و اعتراضي به اين وسعت را به خود نديده بود. نه مشكلات و تبعيضهاي اقتصادي و سياسي و جنسي تاكنون منجر به اعتراضاتي به اين وسعت شده بودند و نه دعوت اوپوزيسيونهاي سراسري مقيم داخل و خارج ايران.

حال دو سئوال پيش مي آيد:

-          چگونه يك كاريكاتور مي تواند باعث چنين حركت اعتراضي وسيعي گردد؟

-     چرا اخبار اين حركات توسط تريبونهاي دولتي و غير دولتي و حتي تريبونهاي مدعيان دموكراسي در سراسر ايران بايكوت شده و يا به صورت حداقل ممكن از روي ناچاري منعكس ميگردد؟

در جواب سئوال اول بايد گفت كه اين اعتراض ، تنها اعتراض به يك كاريكاتور نيست، بلكه اعتراض به 84 سال توهين و تبعيض نسبت به تركهاي كشور ايران است. اين اعتراض ، اعتراض به سيستم فكري-سياسي تبعيض ملي در ايران است كه  بناي آن حدود 100 سال پيش پي ريزي شده است.  حتي اگر اين كاريكاتور محصول سهو باشد نه عمد( البته چنين فرضي مشكوك مي باشد) ، باز مي توان ريشه اين سهو را در اين سيستم تبعيضي جستجو كرد كه چنين سهوكاراني را پرورش مي دهد. چه بسا تعدادي از اين سهوكاران ترك نيز باشند. اين سيستم فكري و سياسي غلط حتي انسانهايي را پرورش مي دهد كه تيشه بر ريشه خود مي زنند.

 آيا با عذر خواهي مسئولين روزنامه ايران اين اهانتها و تبعيضها تكرار نخواهد شد؟ آيا پرورش ديدگان سيستم آپارتايد حاكم محدود به كاريكاتوريست روزنامه ايران است و در روزنامه اي ديگر و در تريبوني ديگر باز شاهد چنين توهينهايي نخواهيم بود؟ آيا با عذر خواهي روزنامه ايران 25-30 ميليون ترك ايراني حق تحصيل به زبان مادري خود را خواهند يافت؟ آيا زنداني سياسي آذربايجان آزاد خواهد شد؟ آيا سرمايه هايي كه آذربايجان را به سمت مركز ترك كرده اند باز خواهد گشت؟ يقين نه!

 توقيف روزنامه ايران و محاكمه مسئولين چنين  اهانتي حق معترضين بوده و درس عبرتي براي ديگر دانش آموختگان سيستم آپارتايد  حاكم مي باشد. اما شايد تازه گام اول در تخريب سيستم آپارتايد ملي در ايران است كه امروز به نام شونيسم فارس شناخته مي شود.

پس اعتراض دانشجويي و مردمي هفته اخير نه تنها اعتراض به يك كاريكاتور بلكه در اعتراض و در راستاي نابودي يك سيستم فكري-سياسي فاشيستي و ويرانگر در ايران است. كاريكاتور روزنامه ايران نمود كوچكي از اين سيستم تبعيضي است كه متاسفانه در قرن 21 هنوز گريبان مردم ايران را رها نكرده است.

چنين حركت وسيعي در راستاي احياي حقوق ملي تركهاي ايران ، نمايشگر اين حقيقت است كه مؤلفه مساله تبعيض ملي وزنه سنگيني در مقوله دموكراسي در ايران است وبي توجهي  مدعيان دموكراسي در ايران به حل مسئله ملي  فريب خود و ديگران مي باشد.

اما سئوال دوم را به گونه اي ديگر بپرسيم: اگر تعداد انگشت شماري دانشجو در مقابل دانشگاه تهران شعار دموكراسي براي ايران سر مي دادند  آيا  اخبار چنين تجمعي نيز همانند تجمعات چند هزار نفري دانشجويان آذربايجاني در دانشگاههاي مختلف در سايتهاي فارس زبان كم اهميت انعكاس خود را پيدا مي كرد؟ سايت BBC  بخش فارسي را ببينيد. حتي يك خبر از تجمعات عظيم اول خرداد85 را منعكس نكرد. در حاليكه همايش فردوسي در كشورهاي مختلف و يا اخبار مربوط به دنياي موسيقي از ديد مخبران آن پنهان نمي ماند! سايت خبري ايران امروز بي آنكه اصل خبر را منعكس كند شاهد درج تحليلات منفي آقاي مزدك بامدادان كه خود تورك مي باشد در تقابل به اين حركت هستيم! آيا آزادي رامين جهانبگلو از آزادي مصطفي عيوض پور فعال آذربايجاني مهمتر است؟ و.....*

آيا اين مدعيان دموكراسي در ايران نظرات هموطنان ترك خود را شايسته درج در تريبونهاي خود نمي بينند؟ آيا از ديدگاه آنها چند هزار دانشجوي تركي كه در دانشگاههاي ايران اقدام به اعتراض نموده اند، ايراني نيستند؟ آيا خود را قيم ايرانيها مي بينينند كه چه خبري براي آنها مصلحت است و چه خبري به خير آنها نيست؟

باز اين بايكوت و سانسور سندي است دال بر وجود سيستم آپارتايد ملي در ايران. سيستم آپارتايدي كه گاه دلقكهايي را پرورش مي دهد كه زبان توركي را به عمد يا سهو وسيله تفريح و مسخره مي كنند و گاه مخبران و روزنامه نگاران و سياستمداراني كه هنوز وجود و حقوق غير فارس زبانها را در ايران باور ندارند .

كاريكاتور سال گذشته تاري است از تار و پور سد ضخيم تبعيض ملي در ايران. اين كاريكاتورتمامي درد معترضان نيست اما اهميت چنين توهيني زماني پديدار ميشود كه با ديدي وسيع تر اقدامات مشابهي را كه در طول 84 سال گذشته و در عرض مكانهاي متفاوت رخ مي دهد با هم ديد. دانشجويان و جوانان معترض به اين كاريكاتور جواناني احساساتي نيستند كه با يك جوك وارد صحنه اعتراضات شوند آنها نيز از گستره اين اهانتها و تبعيضها به خوبي آگاه بوده و با دقت عواقب چنين كاريكاتورهايي را تحليل مي كنند. اين جوانان دچار افراط نشده اند. آنها فقط حقوق ملت خود را مطالبه مي كنند. براي آنها احياي حقوق و هويت ملي و قومي خود آنقدر اهميت دارد كه براي گردانندگان سيستم آپارتايد ملي امحاء هويت تركها در ايران  حياتي و مهم است!

به اميد دنيايي عاري از تبعيض و نژادپرستي

ياشار تبريزلي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/27ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

مطالبي كه در ذيل آمد متن كامل كتاب تركان و ايران نوشته استاد عاليقدر ياشار تبريزلي بود كه در باب تاريخ پيدايش تركان ايران و مسايلي كه گريبانگير ملل ترك ايران است نوشته شده بود .

در آستانه سالگرد قيام خونين و ملي مردم غيور آذربايجان در راستاي توهين مزدوران فاشيست در روزنامه ايران به مردم اصيل و متمدن ترك قرار گرفته ايم ياد و نام شهداي گرانقدر اين قيام را گرامي ميداريم ...

روحشان شاد و راهشان مستدام باد ...

آذربايجان مغروردو مغرور دا داياناجاق...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

راه پيش رو

امروزه حرکت ملي آذربايجان که بر اساس خواسته هاي برحق، شفاف و منطقي ملت آذربايجان و تجارب تاريخي استوار شده است، روزبه روز و به سرعت در حال گسترش مي باشد. تجمعات مختلف آذربايجاني هاي هويت جو در مناسبت ها و بزرگداشت هاي متفاوت و رشد نشريات خودجوش، همگي حکايت از جرياني مردمي و منطقي دارند که تعطيل پذير نيست. اما به عنوان يک ترک آذربايجاني چه وظايفي داريم:

استعمارگران داخلي و خارجي براي نابودي ملت ها، زبان، فرهنگ و هويت ما (ملت ترک آذربايجان) را هدف گرفته اند! ما نيز براي زنده ماندن ملت خود،بايد زبان و فرهنگ و هويت خود را زنده کنيم تا اينکه به ملتي سربلند تبديل شويم، همانگونه که در طول تاريخ بوده ايم. همگي بايد در راه تبديل به يک ملت سربلند (ميلتلشمه) فعاليت کنيم. مبارزه ما، مبارزه اي مسلحانه نيست، بلکه مبارزه اي مدني و فرهنگي است. اسلحه ما فکر است و قلم و شرکت در تجمعات فرهنگي و گاه اعتراض آميز. ما بايد به مطالعات تاريخي و فرهنگي خود بيافزاييم تا هويت و زبان خود را بيشتر بشناسيم و تا احياي آن دست از مبارزه برنداريم! در عين حاليکه استقلال و عدم وابستگي حرکت خود به بيگانگان را حفظ مي کنيم، صداي عدالت خواهي خود را به گوش جهانيان برسانيم!

تاريخ ثبت کرده است که ملت ما دوستي جز خودش ندارد، متأسفانه پان ايرانيست هاي مرکزگرا و احزاب سراسري ايران برداشت درستي از دموکراسي و عدالت، ندارند و هيچکدام از اين احزاب و حتي اعضاي ترک آن که در سيستم سراسري حل شده اند، براي احياي حقوق ملت آذربايجان قدمي بر نخواهند داشت! دل بستن به آنها، کاري است عبث!

ملت آذربايجان بايد بداند که انرژي و قواي خود (چه مادي و چه معنوي و فکري) را فقط بايد صرف ملت خود کند. چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است! شونيسم فارس از انرژي ما، عليه ما استفاده خواهد کرد. چرا بايد به فکر مشکلات کساني باشيم که نه تنها موجوديت ما را به رسميت نمي شناسند و مشکلات ما براي آنها بي اهميت است، بلکه خود در صدد نابودي موجوديت ما مي باشند. قطعاً اولويت با مسائل ملت خودمان است. البته اين به معني دشمني با ملت هاي ديگر نيست، ولي دوستي و اتحاد با آنها نيز بايد در چهارچوبي صورت گيرد که حقي از ملت ما ضايع نشود. هرگز فريب شعارهاي وسوسه برانگيز پان ايرانيست هاي مرکزگرا را نخورده و ذره اي از مطالبات برحق خود عقب نشيني نکنيم حتي اگر بوي صداقت نيز به مشاممان برسد! اين درسي تاريخي است از آنچه برسر ستارخان ها و پيشه وري ها آمد.

خواسته هاي برحق، شفاف و منطقي ما عبارتند از رفع و جبران تبعيض هاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي عليه ملت ما. آذربايجاني هاي خارج از مرزهاي ايران (بخصوص آذربايجان شمالي) را فراموش نکنيم، وقتي ما از آرمان هاي ملت فلسطين که تنها وجه مشترکمان در مسلمان بودن است، دفاع مي کنيم، دفاع از حقوق حقه ملت آذربايجان شمالي بخصوص در مسئله قره باغ که مشترکات زباني، فرهنگي، تاريخي، قومي، ديني و حتي مذهبي داريم، حق مسلم ماست! در حقيقت همه ما يک ملت هستيم اگرچه دولت هاي متفاوتي داريم. حمايت از آنها به معني حمايت از کل ملت ترک آذربايجان است و هر ضرري را آنها متحمل شوند، قطعاً ما را نيز متأثر خواهد کرد. اين موضوعي است که گاه ما آن را فراموش مي کنيم، اما دشمنان ملت آذربايجان برخلاف ما به اين موضوع آگاه بوده و از آن سوء استفاده مي کنند!

ملت ما براي گرفتن حق خود بايد هويت و حقوق خود را به خوبي شناخته و بر روي پاي خود بايستد! اين ملت براي گرفتن حقوق خويش احتياج به خود کفايي سياسي و فرهنگي و اقتصادي دارد تا وجود خود را ثابت کند! اين ملت احتياج به احزاب ملي خود دارد تا سخنگو و مدافع حقوق خود باشد! اين ملت بايد به جاي نشريات سراسري ضد ملت ها و يا محلي وابسته از نشريات محلي دلسوز حمايت کند! او بايد به جاي اولويت دادن به يادگيري زبان فارسي و انگليسي و آموزش آن به فرزند خود، اول به زبان مادري خويش بها دهد! او بايد ابتدا فضولي و دده قورقود را بشناسد و سپس حافظ و شکسپير را! او بايد از صنايع و توليدات ملت خود حمايت کند! او بايد عليرغم وجود مشکلات و سختي ها، سرمايه مادي و معنوي خود را صرف ملت و زادگاه خويش کند.

 

گله جک بيزيمدير!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/23ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/21ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/19ساعت 9:57 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

مسائل ديگر ملت آذربايجان

متأسفانه درد ملت ترک تنها شونيسم نيست، مشکلات ديگري نيز ملت ترک را در طول تاريخ آزرده است و يکي از آنها مسائلي است که ملت ما با ملت (البته نه همه ملت، بلکه قشر افراطي آن!) و دولت همسايه ارمني داشته است. ارمني هاي افراطي، از ديرباز در آرزوي ايجاد ارمنستان بزرگ در آناتولي شرقي و آذربايجان و قفقاز، از درياي سياه تا درياي خزر هستند و در همين راستا نيز احزاب و تشکيلات متعددي تشکيل دادند که مهمترين آن ، حزب مافيايي داشناکسيون در سال 1890 بود. ارامنه و مسيحيان افراطي ساکن قفقاز، ايران و آناتولي شرقي در طول تاريخ، چهار بار به تحريک و کمک کشورهاي اروپايي و روسيه دست به قتل عام و سلاخي ترکان مسلمان اين منطقه، اعم از مرد و زن و کودک زده اند ( منابع 35و27 ):

• در آغاز قرن-سال هاي جنگ اول در آذربايجان شمالي : ايروان، باکو، شوشا، نخجوان، ...
• در سال هاي جنگ اول در شرق ترکيه (آذربايجان ترکيه) : ايگدير، قارس، اردهان، ارزروم، ارزينجان، ساري قاميش، ...
• در همان سال ها در آذربايجان جنوبي (ايران) : اروميه، سلماس، خوي، سولدوز، ماکو، مرند، ...
• در سال هاي اخير در قره باغ و نواحي مجاور آن در آذربايجان شمالي : قاراباغ، خوجالي، کلبجر، ...
وجه تشابه هر چهار جنايت فوق مانند ديگر فعاليت هاي ارامنه داراي سه محور عمده مي باشد، يعني زياده طلبي، توسل به دولت هاي مسيحي و تغيير بافت عمومي از طريق قتل عام.

ارمنيان هرگز در هيچکدام از مناطق مورد ادعاي خود اکثريت نداشتند، حتي ايروان پايتخت کنوني ارمنستان زماني ولايتي ترک نشين بود. بعد از جدا شدن قفقاز از ايران، دولت تزار، سياست مسيحي کردن قفقاز را پيش گرفت و مهاجرت دسته جمعي ارامنه از ايران و ترکيه و ديگر مناطق به منطقه فعلي ارمنستان و مهاجرت اجباري و قتل عام مسلمانان اين منطقه و مناطق مجاور آغاز گرديد که آمار کشته شدگان آذربايجاني در دوره اوايل قرن بيستم و شروع جنگ جهاني به چندين صد هزار نفر مي رسيد. در نتيجه همين سياست خونين بود که دولت ارمنستان تشکيل شد( منبع 37 ). يعني اسرائيلي ديگر!.

يکي از فجيع ترين قتل عام هاي ترکان توسط ارامنه در آناتولي، توسط ارمنيان در ساحه آذري (نواحي شرق و بخش هايي از مرکز و جنوب ترکيه) و بطور مشخص در قسمت هاي شرق ترکيه (آذربايجان ترکيه شامل استان هاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، ارزينجان، بايبورد و گوموشخانا) انجام گرفته است. در فاجعه شرق ترکيه آنچه در واقع اتفاق افتاده بود، اتحاد ارامنه با دولت روس و با حمايت بريتانيا، يونان، آمريکا، ايتاليا، آلمان و ميسيونرهاي مذهبي عليه عثماني و سياست قتل عام مردم منطقه براي بدست آوردن اکثريت جمعيتي اين منطقه ميباشد. اين خيانت ارامنه نيز به مهاجرت هاي اجباري ارامنه از طرف عثماني و درگيري هايي منجر مي شود که در اين جريان، آمار قتل عام ترک ها با رقمي ميليوني، بسيار بيش از کشته شدگان ارمني است که طرف ارمني در مظلوم نمايي سياسي خود مدعي مي شود! ارامنه بعد از گذشت نزديک 90 سال از اين واقعه با معکوس نشان دادن قضيه، سعي در جلب نظر دولت هاي دنيا را دارد. حتي در کشور ما نيز با مجوز رسمي وزارت کشور هر ساله طي تجمعات اعتراض آميزي شعار مرگ عليه کشور همسايه-ترکيه- سر مي دهند! ارامنه با توجه به لابي قويي که دارند و حمايت بعضي احزاب و دولت هاي مسيحي اروپا (همدست هاي پيشين ارامنه در چهار فاجعه مذکور!) تا حدودي نيز در تأثير بر افکار عمومي موفق بوده اند. البته سکوت و بي تفاوتي ما ترکان نيز در اين قضيه بي أثر نبوده است!

در همان سال ها يعني در زمان جنگ جهاني اول، قتل عام ديگري عليه ترکان مسلمان منطقه غرب آذربايجان ايران توسط مسيحيان اتفاق مي افتد.

دولت هاي انگليس و فرانسه به همراهي ميسيونرهاي مذهبي کشور هاي مسيحي (بخصوص آمريکا) و سفارت روس، بعد از خروج روس ها از ايران، جهت ايجاد اردوي مسلح مسيحي در منطقه، مسيحيان منطقه و مهاجرين را با اسلحه هاي روسي باقي مانده در منطقه تجهيز مي کنند. بدين ترتيب اين اردوي مسيحي مرتکب سلاخي هايي مي گردد که منجر به مرگ دهها هزار نفر از ترکان مسلمان منطقه (اروميه، سلماس و خوي) مي شود ( منبع 36 ).

با تضعيف حکومت کمونيستي شوروي، داشناک ها دوباره سياست قتل عام ترکان مسلمان منطقه را آغاز کردند و اين بار با اشغال 20 درصد از خاک جمهوري آذربايجان منجر به کشتار وحشيانه 25000 نفر آذربايجاني و نزديک يک ميليون آواره شدند که هم اکنون نيز بعضي در کمپ هاي آوارگان در سراسر آذربايجان در شرايطي دشوار زندگي مي کنند. وحشيانه ترين سلاخي ترکان مسلمان توسط ارامنه در خوجالي در منطقه قراباغ در 26 فوريه 1992 اتفاق مي افتد که در اين حادثه نيز مانند حوادث گذشته حتي زنان و کودکان بي دفاع نيز از قتل عام در امان نبودند. در اين اثنا سکوت جمهوري اسلامي ايران که خود را مدافع مسلمين جهان مي داند در قبال فجايع قراباغ قابل تأمل و انتقاد است! حکومت ايران که دولت اسراييل را به رسميت نمي شناسد، تحت تأثير افکار شونيستي به جاي تحريم دولت ارمنستان روابط اقتصادي همه جانبه اي را با اين دولت برقرار مي کند. درحاليکه ايران چندين ميليون آواره افغاني و عراقي را در کشور خود به عنوان پناهنده قبول مي کند حتي يک نفر از آوارگان جنگ قراباغ در ايران اسکان پيدا نمي کند! و اخبار مربوط به جنايات ارامنه در قراباغ برخلاف وقايع فلسطين اشغالي در تريبون هاي رسمي جمهوري اسلامي جايگاهي ندارد! و متأسفانه هرگز جنايت مذکور توسط مسئولين دولتي و حکومتي ايران محکوم نشده است.

پرونده سياه ارامنه در جنايات اخير خلاصه نمي شود، بايد به نقش آنها در جدا شدن قفقاز از ايران و انحراف انقلاب مشروطه از مسير اصلي خود به سمت استبداد توسط داشناک معروف، يفرم خان (ضارب ستارخان) اشاره کرد، که باز سياست ارامنه يعني دست به دامن شدن به دولت هاي مسيحي يا تبعيت از آنها براي رسيدن به مقاصد پليد خود را در اين دو حادثه مي توان مشاهده نمود. مسئله ديگر ملت آذربايجان، مشکلاتي است که اين ملت در مرزهاي غربي خود با سياست هاي زياده طلبي برخي احزاب سياسي افراطي ملت کُرد داشته است. ملت کُرد نيز همانند ملت آذربايجان، از ظلم مضاعف ناشي از مسئله ملي زجر مي برد و ساليان طولاني در اين راستا مبارزه کرده است، اما متأسفانه عده اي از رهبران و احزاب کُرد بازيچه سياست بيگانگان شدند و عده اي تنها به حقوق خود قانع نشده و سياست زياده طلبي را نيز پيشه کرده اند. کشتار ترک ها توسط رهبر کُرد، اسماعيل آقا سيميتقو، در اوايل قرن بيستم و بعضي تحرکات مسلحانه ديگر از آن جمله بوده است. امروزه نيز تلاش همه جانبه احزاب افراطي کُرد براي کُرد قلمداد کردن مناطق ترک نشين (همانند بيجار، سونقور، قروه و ...) در استان هاي کردستان و مجاور، و چاپ نقشه تحريک آميزي که حتي اروميه را نيز قسمتي از کشور کردستان نشان داده را مي توان مثال زد! در اين راه نيز کُردهاي افراطي از سياست تبليغات مسموم، مهاجرت هاي هدفدار و تشويق براي اشتراک همگاني در انتخابات منطقه اي (در مقابل بي تفاوتي اکثريت ترک مناطق) استفاده مي کنند. در اين امر علاوه بر سياست کُردها و تحريکات و سياست شونيست ها براي ايجاد اختلاف بين ترک ها و کُردها، سهل انگاري اکثريت ترک ساکن مناطق مجاور نواحي کُرد نشين نيز قابل توجه است.

مي بينيم که شونيست ها از دو ملت کُرد و ارمني به عنوان دو لبه قيچي براي تحت فشار قرار دادن ملت آذربايجان استفاده مي کند. در اين راستا وظيفه دو ملت ترک و کُرد، خنثي کردن سياست هاي شونيست ها و ديگر بيگانگان و اتحاد براي مبارزه با شونيسم فارس است. تاريخ نيز شهادت مي دهد در سال هاي 1325-1324 که حکومت هاي ملي آذربايجان و کُردستان در ايران حاکم بود، دو ملت ترک و کُرد که بدون مداخله و تحريکات شونيست ها حکومت هاي مطلوب خود را داشتند در سايه سياست هاي صحيح دو قهرمان ملي ترک و کُرد، يعني سيدجعفرپيشه وري و قاضي محمد، زندگي مسالمت آميزي را تجربه کرده اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/16ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط دالغا   | 

آيا فعالين حرکت ملي آذربايجان پان ترک و تجزيه طلب هستند؟

انتساب صفتهاي پان ترک و تجزيه طلب و کمونيست و امثال آن به آزاديخواهان آذربايجاني در طول هشتاد سال گذشته جهت سرکوب حرکت آنها موضوع تازه اي نيست! امروز هم از اين حربه استفاده مي شود. بايد گفت اگرچه معيار براي ماندن و نماندن در چهارچوب سياسي يک کشور، رأي ملت است، با اين حال اکثر فعالين حرکت ملي آذربايجان، در صدد حل مسئله در چهارچوب مرزهاي ايران هستند. تجزيه طلبان واقعي پان ايرانيست هايي (=پان فارس) هستند که در ظاهر شعار ايران براي همه ايرانيان ميدهند ولي در عمل، خود ساکنان ايران را به ايراني و انيراني (غيرايراني= ترک و عرب و ...) تقسيم مي کنند!

در مورد وحدت ملي، تماميت ارضي و امنيت ملي، که حربه پان ايرانيست هاي تمرکزگرا شده است نيز بايد گفت که وحدت ملي و تماميت ارضي زماني ارزشمند است که داوطلبانه بوده و منجر به ضايع شدن حقوق فرد يا ملتي در آن نشود. امنيتي را که با سرکوب ملت هاي ايراني غيرفارس تأمين شود، ديگر نمي توان امنيت ملي ناميد، بلکه آن امنيت فارسي است!

پان ترکيسم به معني ايده اتحاد تمامي ملل ترک، زير سايه يک دولت است. اگرچه اين ايده، رويايي ايده ال و شايد غيرضروري است که در بين فعالين حرکت ملي آذربايجان جايگاهي ندارد، ولي نوع داوطلبانه آن بمراتب کم ضررتر از پان ايرانيسمي است که با نا اميدي فرهنگي ملت هاي مختلف قصد اتحاد اجباري آنها را دارد!

در مورد اتحاد کمونيست بودن فعالين حرکت ملي آذربايجان نيز بايد گفت که اين جنبش، بعنوان حرکتي ملي فارغ از نوع ايدئولوژي متعلق به هر ترک آذربايجاني است که به احياي دموکراسي و حقوق ملت خود حقيقتاً معتقد است. در اين جمع مي تواند صاحبين ايدئولوژي هاي متفاوت وجود داشته باشند، بگونه اي که اکنون بعضي طلاب و روحانيون نيز در اين حرکت اشتراک دارند.

 

آيا فعالين حرکت ملي آذربايجان، ناسيوناليست هستند؟

فعالين حرکت ملي آذربايجان را مي توان ناسيوناليست به حساب آورد، اما به مفهوم مثبت ناسيوناليسم، يعني آنهايي كه ملت خود را دوست دارند و براي احياي حقوق ملت خود تلاش مي کنند. در اينجا لازم است که ناسيوناليسم را به دو نوع مثبت و منفي تفکيک کرد. ابتدا به معني لغوي آن نگاه مي کنيم:

ناسيوناليسم از لحاظ لغوي يعني دوست داشتن و حمايت يک شخص از ملتش.
ناسيوناليسم مثبت دقيقاً به معني لغوي آن است يعني حب ملت، که امري پسنديده و مفيد مي باشد. همچنان که حب خانواده و دفاع از حريم خانواده امريست مثبت، اين احساس در قالب وسيع تر خود يعني دوست داشتن ملت و جامعه نيز احساسي است مثبت. ناسيوناليسم مثبت، هميشه انگيزه و وسيله اي بوده است براي حرکت هاي آزاديخواهي و پيشرفت يک ملت. امروزه ملت هايي نظير آلمان و فرانسه و ژاپن، شايد پيشرفت اجتماعي و اقتصادي خود را مرهون ناسيوناليسم نوع مثبت هستند. ناسيوناليسم مثبت، نه تنها ناقض حقوق بشر در داخل و خارج از محدوده ملت مورد نظر و ناقض دوستي و مودت با ملت هاي ديگر نيست، بلکه حتي رکن انسان دوستي اين نوع ناسيوناليسم، قابليت آن را نيز در تعميم آن به انسان دوستي فرا ملي نشان مي دهد. اما ارکان ناسيوناليسم منفي، از حب انسان و ملت به ادعاهايي نظير بي عيب بودن يا برتر بودن يک ملت گسترش مي يابد. اين نوع ناسيوناليسم، معمولاً زاييده طبيعي افکار جمعي يک ملت نيست، بلکه زاييده افکار تئوريسين هاي مزدور استعمارگران است که در خدمت استعمارگران قرار مي گيرد تا از قواي يک ملت جهت استعمار ملت هاي ديگر استفاده کنند. معمولاً ملت هايي که دچار اين آفت فکري مي گردند، هم به ديگران و هم به خود آسيب مي زنند، نظير ناسيوناليسم منفي حزب نازي که به ملت آلمان القا شد.

در ايران نيز ما در اوايل قرن بيستم، شاهد پيدايش شونيسم فارس يا همان ناسيوناليسم از نوع منفي آن بوديم. امروزه شاهد پيدايش ناسيوناليسم هاي ملل غيرفارس در عکس العملي طبيعي به اين نوع ناسيوناليسم منفي هستيم. يکي از اين ناسيوناليسم ها يا ملي گرايي ها، حرکت ملي آذربايجان است، که در آن ناسيوناليسم ، انگيزه آزاديخواهي ملت آذربايجان عليه شونيست فارس است. يعني ناسيوناليسم آذربايجاني، آزادي ها و حقوق انساني را مرام خود قرار داده و از نوع مثبت آن مي باشد. فعالين حرکت ملي آذربايجان، همواره بر برابر بودن حقوق ملت هاي مختلف تأکيد کرده اند.

البته خطر آلوده شدن ناسيوناليسم هاي مثبت به افکار و ايده هاي منفي همواره وجوددارد و فعالين حرکت ملي آذربايجان بايد خود را موظف به نگهباني از اصول مثبت حرکت ملي خود بدانند. از طرفي ديگر نيز، اين وظيفه روشنفکران راستين ملت فارس است که ملي گرايي خود را از زنگارهاي افکار منفي بزدايند.

در اينجا بايد اشاره کرد که از نظر فعالين حرکت ملي آذربايجان، ملت ها دشمن يکديگر نيستند، بلکه معضل، عقيده برتري ملتي بر ملت ديگر است. دشمن ملت ترک و ديگر ملت هاي غيرفارس، ملت فارس نيست، بلکه انديشه برتري ملت فارس بر ديگر ملت ها است. هرگونه شونيسمي محکوم و مذموم است، خواه از نوع فارسي باشد و خواه از نوع ترکي! حرکت ملي آذربايجان براساس اعتقاد بر دموکراسي و برابري و برادري ملل استوار شده است.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/14ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

حرکت ملي آذربايجان

همانطوريکه گفته شد، آذربايجان مهد حرکت هاي روشنفکري و آزادي خواهي است که مهمترين آنها را در قرن حاضر و در اين سوي آراز مرور کرديم. حرکت ملي آذربايجان، حرکتي دموکراتيک و مدني و خودجوش است که تداوم حرکت هاي ضد شونيستي آذربايجاني ها در 80 سال گذشته مي باشد و زمان شکل گيري آن بصورت امروزي به دوران پايان جنگ ايران و عراق باز مي گردد.

امروز حرکت ملي آذربايجان را مي توان در بيداري مردم آذربايجان در بازگشت به هويت فرهنگي خود و عطش آنها براي آگاهي از زبان و فرهنگ خود مشاهده کرد. امروزه ديگر کمتر از سابق، پدر و مادر آذربايجاني از زبان فارسي براي تکلم با فرزندانشان استفاده مي کنند و در نامگذاري کودکان استفاده از اسامي ترکي رواج بيشتري پيدا کرده است. جوانان علاقه بيشتري براي يادگيري، خواندن و نوشتن به زبان مادري خود نشان مي دهند و سعي مي کنند علي رغم وجود کلاس هاي درس رسمي به هر طريقي به بي سوادي واقعي خود، يعني بي سوادي به زبان مادري خاتمه دهند. امروز ديگر چون گذشته روايات تاريخي مبني بر نژادپرستي و آرياگرايي مقبول جوان ترک نيست. جوان هويت جوي ترک، گمشده خود را نه در فرهنگ آريايي و نه در فرهنگ غربي مي جويد و نه در اعماق مشکوک و مدفون تاريخ. او هويت واقعي خود را در هستي و موجودي فرهنگي غني خويش مي يابد. امروزه تبلور حرکت ملي آذربايجان را در تجمع ساليانه عظيم حق طلبان آذربايجاني در قلعه بابک (بطور ثابت در آخر هفته دوم تيرماه!) مشاهده کرد که بحق بزرگترين تجمع مردمي بعد از انقلاب اسلامي است. خواست اصلي حرکت ملي آذربايجان، استقرار حکومت دموکراسي واقعي در ايران بر اساس اصول شناخته شده حقوق بشر و حل بي قيد و شرط مسئله ملي در ايران و رفع تبعيض ها عليه ملل ايراني است. در حرکت ملي آذربايجان، علاوه بر حقوق ملي، حقوق زنان و کودکان، مسئله محيط زيست و مسائل اقتصادي نيز از اهميت خاصي برخوردار است. امروز حرکت ملي آذربايجان با خواسته هاي شفاف و منطقي خود و با بررسي اشتباهات تاريخي و درس گرفتن از آنها، در حال تبديل به قوي ترين حرکت مردمي در ايران مي باشد. حرکت ملي آذربايجان ، يک حزب يا يک تشکيلات نيست، حرکتي است متعلق به تمام ترکان آذربايجاني و ديگر ترکان هويت جو و حق طلب، جنبش بيداري يک ملت است که نه با اسلام مغاير مي باشد و نه با قانون. اين جنبش، يک جنبش مسلحانه نيست، بلکه جنبشي است که ابزارش قلم است و اجتماعات قانوني اعتراض آميز.

فعالين حرکت ملي آذربايجان در 7 تير 1382 اولين بيانيه خود را شامل خواسته هاي عمومي حرکت ملي آذربايجان را تحت عنوان « آذربايجان سخن مي گويد» منتشر کردند که به امضاي نزديک به هزارتن از فعالين اين حرکت رسيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/12ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

اما مزاياي يک حکومت فدرال چيست:

• جلوگيري از رشد ديکتاتوري در نتيجه کنترل متقابل دول و مجالس ايالتي و فدرال، يعني کنترل قدرت توسط قدرت.
• حفظ و رشد زبان ها و فرهنگ هاي گوناگون در يک کشور که رشد و ارتقاي هرکدام بمنزله رشد فرهنگي آن کشور است.
• توزيع قدرت، بار مشکلات دولت مرکزي را مي کاهد و اداره کشور را آسانتر مي کند.
• با توزيع قدرت، نقش مردم در سياست و اداره کشور بيشتر مي شود.
• توزيع عادلانه امکانات و ثروت در تمامي مناطق يک کشور، مي تواند به رشد اقتصادي کل کشور بيانجامد.
• آزادي تصميم گيري و قانون گذاري براي ايالات مختلف باعث رشد خلاقيت منطقه اي و رقابت بين ايالت مي گردد.
• کاهش تنش هاي ناشي از اختلافات فرهنگي و قومي.
سيستم کنفدرال نيز به مجموعه اي از کشورهاي مستقل و متعهد گفته مي شود، نظير اتحاديه اروپا.

 

آيا فدراليسم منجر به تجزيه کشور مي گردد؟

فدراليسم نه تنها عموماً کشور را به سوي تجزيه سوق نمي دهد، بلکه با برقراري حقوق برابر براي ملت هاي مختلف، آنها را به ماندن در چهارچوب اتحاديه اي قوي و داوطلبانه تشويق مي کند. بعنوان مثال، در کشور چهار ملته سوئيس با ملت هاي آلماني، فرانسوي و ايتاليايي و روتوروماني زبان، هرگز شنيده نشده است که آلماني هاي سوئيس خواستار جدايي از سوئيس و اتحاد با آلماني هاي اطريش و آلمان باشند. چرا که اين ملت ها از هر نظر با هم برابرند و زبان هاي آنها نيز زبان هاي رسمي کشور محسوب مي شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/10ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

 

فدراليسم چيست؟

هم اکنون در سراسر جهان دهها کشور بصورت فدرال (غيرمتمرکز) اداره مي شوند، کشورهاي پيشرفته اي چون آمريکا، کانادا، آلمان، سوئيس، اطريش و استراليا و کشورهايي چون مکزيک، آرژانتين، آفريقاي جنوبي، مالزي، ونزوئلا، برزيل، نيجريه، هندوستان، روسيه و پاکستان داراي سيستم غيرمتمرکز فدرال هستند. اگرچه سيستم هاي فدرال انواع و دلايل مختلفي دارند، ولي انتخاب اين سيستم معمولاً بعنوان آخرين راه حل همزيستي مسالمت آميز ملت ها در قالب يک کشور واحد بوده است

سه دليل عمده اي که باعث تشکيل حکومت هاي فدرال مي شود، وسعت جغرافيايي، تنوع ملي- فرهنگي و يا اتحاد کشورهاي کوچک براي تشکيل کشوري قدرتمند بوده است که قطعاً بنا به دلايل اول و دوم يعني وسعت جغرافيايي و تنوع ملت هاي ساکن ايران، سيستم فدرال در ايران يک ضرورت مي باشد. يک کشور فدرال از چندين ايالت تشکيل مي شود. يک سيستم فدرال مناسب براي کشور ايران، يک سيستم فدرال اتميکي - زباني (نظير کشور سوئيس) است که در آن مرز ايالت ها بر اساس محل سکونت ملت هاي مختلف ايراني تعيين مي شود، که البته تقسيمات استاني در داخل هر ايالت مي تواند وجودداشته باشد (مثلاً استان هاي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل و ... در داخل ايالت آذربايجان). در اين سيستم، کشور داراي مجالس و دولت فدرال ( مرکزي) مي باشد که ترکيب اعضاي آن معادل با ترکيب جمعيتي کشور خواهدبود. علاوه بر آن هر ايالت براي خود، مجلس و دولتي ايالتي (نخست وزير) خواهد داشت. مجالس ايالتي معمولاً غير از امور مربوط به ارتش، سياست کلي، سياست هاي خارجي کلان، برنامه ريزي هاي کلان اقتصادي که به کل کشور مربوط مي شوند، در بقيه موارد داراي اختيارات کامل و حق قانون گذاري هستند. در سيستم فدرال اتميکي-زباني زبان هر ايالت ( ترکي، فارسي، لري، بلوچي، عربي، کردي و ...) در آن ايالت و کل کشور زبان رسمي يعني زبان دولت و مجلس ايالتي، زبان اداري و قضايي در آن ايالت محسوب مي شود که از مدارس ابتدايي تا دانشگاه ها در آن ايالت بصورت اجباري تدريس مي گردد. در کنار زبان هاي رسمي، يک يا چند زبان ارتباطي نيز در سراسر کشور وجود خواهد داشت که آن زبان و زبان ها نيز در مدارس آموزش داده مي شوند. البته نظام فدرال، تنوع و الگوهاي زيادي دارد و براي انتخاب سيستم فدرال مناسب براي ايران، احتياج به بررسي و مطالعه بيشتر مي باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/08ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

آي آراز ،بير دالغا وور ،دريا كيمي طوفان ائله

ظالمين ييخ قصريني ،اؤز باشينا ويران ائله

 

زوره محكوم ائيله ييب ،ايندي طبيعت بيزلري

زور دئيه ن جلادايله ،بيزلر آرا ديوان ائله

 

بير هجوم ايله داغيت ،شيطانلارين كاشانه سين

اؤ فساد و فتنه قصرين ،خاك له يكسان ائله

 

وئرمه امكان بوندان آرتيق هر شرفسيز انسانا

آز بو يولسوز كسلري ، دل مولكونه سلطان ائله

 

سو ده ئيل سندن اخان قانه دؤنن گؤز ياشي دير

بو اسف احوالي گؤر ، طوفان قوپار ،عصيان ائله

 

يا اؤزون چك بير كناره ، غصب اولان مرزي گوتور

يا ايكي روحو سازاشدير ،دل لري شادان ائله

 

"شيدا"نين دائيم فراق ياردن آغلار گ‍ؤزو

گؤستر او شوخون جمالين ، گول كيمي خندان ائله

 

اوستاد يحيي شيدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/06ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط دالغا   | 

راه حل مسئله ملي

کساني که مسئله ملي را آفتي براي مردم ايران مي دانند و مي خواهند اين مشکل در ايران ريشه کن شود، همگي معتقدند که راه حل مسئله در ايران تمرکز زدايي از سيستم ايران و حرکت به سوي سيستمي غير متمرکز است نه اصلاح سيستم مرکزي و يا تغيير حاکمان. مسئله ملي در ايران با آمدن ترک و غيرترک در مناصب دولتي حل نمي شود. معتقدين به سيستم غيرمتمرکز در ايران، خود به طرفداران اجراي سيستم شوراهاي اساسي نظير آنچه در قانون اساسي آمده است، طرفداران سيستم فدرال يا کنفدرال و طرفداران استقلال ملت ها تقسيم مي شوند و اکثر آنها به اصل حق تعيين سرنوشت ملل براي تعيين سيستم مطلوب خود اعتقاد دارند.

موافقين سانتراليسم يا مرکزگرايي در ايران نيز که معمولاً از ديد قيم مآبانه و حکومتي نه مردمي به مسئله نگاه مي کنند، فقط از تغيير يا اصلاح حکومت مرکزي براي حرکت به سوي دموکراسي مورد نظر خود دفاع مي کنند و تمرکززدايي را براي ايران غيرضروري و خارج از ظرفيت مردم مي پندارند، که منجر به جنگ و خونريزي در ايران خواهدشد.

بايد پاسخ گفت که جدا کردن مسئله ملي از مسئله دموکراسي در ايران و اولويت دادن به مسئله دموکراسي امري غير ممکن است. چرا که زير بناي دموکراسي، حقوق برابر انسان هاست و دموکراسي بدون در نظرگرفتن حقوق اوليه برابر براي ملت ها فقط به شعاري پوشالي تبديل مي شود که به درد فريب مردم و رسيدن به حکومت مي خورد! بايد دموکراسي به مفهوم واقعي آن در ايران اجرا شود و آن هم اجراي بي قيد و شرط دموکراسي براي همه ايرانيان و ملت هاي ايراني است! از طرف ديگر خطر جنگ داخلي و خونريزي مي تواند ناشي از مقاومت و لجبازي خود مرکزگرايان باشد که در اصل به دنبال منافع شخصي خود هستند. اگر آنها نيز به جاي ايجاد اختلاف بين ملت ها تسليم حقوق و خواست ملت ها شوند، ديگر جاي نگراني باقي نمي ماند. تمرکززدايي حکومتي در ايران ضرورتي است غيرقابل پرهيز که تأخير در آن فقط مي تواند به بغرنج تر شدن مسئله ملي منجر شود!

از ديدگاه اين نوشته در بين راه حل هاي تمرکززدايي، بنظر مي رسد که فدراليسم راه حل معتدل و ميانه اي باشد که متناسب با ظرفيت و خواست ملت هاي ايراني است که لازم است بيشتر در اين مورد توضيح داده شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/04ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

هم شوكتيم همده شانيم

قاراداغيم ، قاراداغيم

داماريمدا آخان قانيم

قاراداغيم ، قاراداغيم

مدنيت اوجاغيسان

واليغيمين بوداغيسان

سن ايگيت لر اويلاغيسان

قاراداغيم ،‌قاراداغيم

آراز كيمي جوشغون چايين

دنيا بويي هاني تايين

قاراداغيم ، قاراداغيم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط دالغا   | 

هاي ائشيتميش قولاغيم ائل هارايين من تانيرام

هامييا هاي وئره رم من بو ائلين قوربانييام

اولو بابك نوه سي ستارام ائللر ائشيدين

ائليمه ظولم ائه ني كيم اولا دشمن سانيرام

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/01ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط دالغا   |