|
|
|
|
|
با شهادت فرهاد محسني فعال سياسي و جوان هويت طلب باز هم اذربايجان در غم از دست دادن ستاري ديگر سياهپوش گرديد
فرهاد محسني بنا به دستور وزارت اطلاعات مي بايست خود را سي و يكم ارديبهشت به اطلاعات معرفي ميكرد تا غائله اعتراض به اهانت روزنامه ايران در يكم خرداد به پايان رسد و او در جمع غيور مردان اذربايجان حضور نيابد اما او نتوانست مثال بي طرفان خود فروخته در منزل بنشيند و دم فرو بندد او يك خرداد در حوالي بازار تبريز با مامور انتظامي درگير شده و پس از ضرب و شتم او توانسته بود از دست انان بگريزد ام دو روز پس از ان ماجرا در پارك شاهگلي تبريز توسط چند مامور لباس شخصي ربوده شده و به منطقه نامعلومي انتقال يافته بود خانواده او پس از دو هفته مراجعه به نهادهاي دولتي و انتظامي خبري از رشيد اذربايجاني نيافتند تا اينكه طبق اطلاع اطلاعات تبريز جنازه او كه زير شكنجه اطلاعات جان باخته بود در استخر پشت پارك شاهگلي طوري كه سنگ بر بدن او بسته بودند پيداد شد و با قرار وثيقه به خانواده اش تحويل داده شد و بدون اينكه كالبد شكافي بر روي جسم پاكش انجام گيرد بخاك سپرده شد ضمن تسليت به خانواده اين جوان غيور شادي روح ان شهيد را از خداوند مي طلبيم به اميد روزيكه ادامه دهنده راه ان شهيد بزرگوار باشيم
|
||
|
|
|
|
|
اقوام فارسي كه تركيب نژادي هندي و مغولي داشتند در حدود 900 سال قبل از ميلاد به سرزمين فارس كنوني مهاجرت نمودند و با جنگ و خونريزي به توسعه قلمروي خود پرداختند.و بعد از به قدرت رسيدن تنها توانستند 200 سال حكومت كنند و در اين مدت چه جنايتها كه نكردند. لازم به ذكر است كه بوميان تورك 6000 سال قبل از اين مهاجرت در ايران كنوني سكونت داشتند و ايلاميان در حدود 2500 سال حكومت كرده اند. اگر به تاريخ نوشتاري مراجعه كنيم هيچ تمدني را از فارسها نخواهيم ديد. تاريخ نوشتاري ثابت كرده است كه فارسها اقوامي شهوت ران ، جنايكتار و نژادپرست بودند. نمونه بارز نژادپرستي اشعار فردوسي و نمونه شهوت راني اشعار حافظ و نمونه جنايات و انحرافات اخلاقي داريوش و كوروش و خشايار... . حال با اين فرومايگي اخلاقي؛ در صده گذشته بر آن شدند كه چهره جديدي از خود درست كرده و به جهانيان معرفي كنند. يهودي ها و دانشگاههاي يهودي زده را به كمك طلبيدند و به كمك درآمدهاي بالاي نفتي دست به كار شدند. تاريخ نويسان مزدور از قبيل كسروي به دروغ پردازي و تحريف و جعل تاريخ پرداختند. كارگاههاي " آثار باستاني سازي" فعاليت خود را شروع كردند و آثار باستاني چند هزار ساله خلق كردند. آثار و بناهاي ديگران را به نام آثار فارسي معرفي كردند. تمامي كتيبه ها و دست نوشته ها و اسناد تاريخي جعلي است. آثاري مانند تخت جمشيد بر روي كاخهاي ايلامي بنا شده و هيچ كدام پيشرفت فيزيكي قابل توجهي نداشتند. كاخ هاي كوروش در پاسارگاد تا پيش از سال 1340 شمسي وجود خارجي نداشتند و از آن پس به سعي آستروناخ يهودي، از جمله با سود بردن از بقاياي مصالح مسجد و کاروان سراي اتابکي، در مزارع دشت مرغاب، جورچيني کرده اند. اشيا و آثار تاريخي فراواني که بدست تواناي اجداد ترکان( قوتتي ها، هوري ها، ماننا ها، ايلاميان و..)، قرنها قبل از آمدن قبايل وحشي پارسي به ايران ، درست شده اند، با بيشرمي ، در شهرهاي اروپا گردانده و با نام " هنر 7000 ساله پارسي " به جهانيان معرفي ميکنند. دانشمندان و فيلسوفان ترک تبار را با بيشرمي فارس قلمداد ميکنند، براي مثال: فارابي، خوارزمي، ابوريحان بيروني، و غيره. تازه به آن راضي نشده و در جلوي چشم ما دانشمندان ترکي مثل پروفسور لطفي زاده، مبدع منطق فازي کامپيوتر، را که اصلأ ترک آذربايجان شمالي بوده و 9 سال هم در تهران زندگي کرده است را، با پررويي، دانشمند فارس معرفي ميکنند. شعراي ترک را فقط بخاطر اينکه شعر دري هم گفته اند، فارس معرفي ميکنند. براي مثال شاعر بزرگ ترک مولوي و شعراي مشهور آذربايجاني: نظامي گنجوي، شمس تبريزي، نسيمي، فضولي و غيره، البته حتما بعد از گذشت چند دهه ، شهريار را نيز فارس معرفي خواهند کرد، چونکه او بيشتر از شعراي قبلي شعر فارسي گفته است. هنرها و کارهاي دستي ترکها را به عنوان هنر فارسي به جهانيان معرفي ميکنند. قالي بافي از هنرهاي قديمي ترکان بوده و قديميترين فرش دنيا نيز در "پازيريک" قزاقستان در قبر يکي از شاهزادگان ترک اشغوزي پيدا شده است . اقوام ديگر هنر قالي بافي را از ترکان ياد گرفته اند. ولي حالا قالي هاي قشقايي، همداني، تبريزي ، بيجاري ، زنجاني،ساوه اي،ترکمني، افشار کرماني و غيره که همه بدست ترکان ايران بافته ميشود در دنيا با بي شرمي با نام فرش فارسي"پرشين کارپت" معرفي و مي فروشند. مصادره و معرفي اعياد و جشن هاي باستاني اقوام آلتائئ _ ترکي و با پر روئي منتسب کردن آنها به پارس هاي بدوي، ازجمله اين اعياد، جشن بهاري سومري( عيد نوروز)، جشنهاي مهرگان ؛ شب يلدا و... تمام اين جشنها از چند هزار سال قبل از آمدن اقوام وحشي به اصطلاح آريايي، در منطقه اي از بين النهرين تا شمال چين رايج بودند و از بعد از از قرن 12 ميلادي بتدريج در بين تاجيک ها( فارسها، کردها و...) نيز رايج شد اينها فقط گوشه هايي از فرهنگ دزدي قوم بي ريشه اي است که تا 100 سال اخير با نام "تاجيک" و امروزه با نام" فارس" شناخته ميشوند. حال با اين اوصاف اين قوم شايسته تمدن داري است. |
||
|
|
|
|
|
منيم آي غملي ديليم ! |
||
|
|
|
|
|
مدرسه ده موعلليم / در مدرسه معلم |
||
|
|
|
|
|
در پی پخش گسترده سی دی سخنرانی علی رضا ناصری در شهرهای اردبیل , گرمی , نیر , پارس آباد و بیله سوار در خصوص تحریم انتخابات و دور خیز مردم اذربایجان برای بر اندازی نظام آخوندی در روز یکم خرداد ۱۳۸۷مسئولین امنیتی و اطلاعاتی اردبیل به خشم آمده. |
||
|
|
|
|
|
در پی پخش گسترده سی دی سخنرانی علی رضا ناصری در شهرهای اردبیل , گرمی , نیر , پارس آباد و بیله سوار در خصوص تحریم انتخابات و دور خیز مردم اذربایجان برای بر اندازی نظام آخوندی در روز یکم خرداد ۱۳۸۷مسئولین امنیتی و اطلاعاتی اردبیل به خشم آمده. |
||
|
|
|
|
|
Azer baijan sen sen manim Hurriyetim şan şohretım Adın manım oz adımdır Sensız manım na gımatım Azerbaıjan azerbaıjan Nafasımız babak lerın Sabırlerın gur nafası Mahnımızda yaşar bızım Babaların ayak sası Azerbaıjan azerbaıjan Bız tarıxa sıdılmadıx Dunan vardıx bu gun varıx Bız tarıxa guvanarak Galayacaya adımlarıx Azerbaıjan azerbaıjan |
||
|
|
|
|
|
۲۶ فوريه را درحالي پشت سر نهاديم كه جهان فاجعه ارامنه را محكوم نمود اما در ايران كه هميشه سنگ اسلام و دفاع از حقوق بشر را بر سينه ميزند حتي كوچكترين اعتراضي را كه شاهد نبوديم هيچ بلكه خودباختگان و خود فروختگان نيروي انتظامي به حداقل حقوق در جلوي درب خليفه گري ارامنه تبريز سگان خود را نگهبان گذاشتند تا مبادا دلير مردان ترك صليب آنرا در گورستان تاريخ دفن كنند . آري ۱۶ سال از جنايت ارامنه در خوجالي آذربايجان ميگذرد ولي دريغ كه تعداد انگشت شماري از مردم ايران و حتي آذربايجان از آن مطلعند . ۱۶ سال از فاجعه انساني مردم شيعه خوجالي كه در آنروز ۶۱۳ نفر زن و بچه و كهنسال شهيد شدند ميگذرد و دولت ايران همچنان ارسال اسلحه و گاز را به ارامنه در قبال مسكوت گذاشتن حركت ملي و آزاديخواهي تركان دنيا ادامه ميدهد . اما دفاع از ملت فلسطين و لبنان را كه نه از نژاد مايند و نه به ما تعلق دارند را در سرلوحه كار خود دارند امروزه مساجد شيعيان ترك در قره باغ به اصطبل هاي ارامنه تبديل شده اند ولي ايران از آن خبري ندارد اما چه طومارهايي كه در حمله صرب ها به كوزوو براي محكوميت صربها در مدارس ايران امضا نمودند و به سازمان ملل متحد فرستادند آيا مسلمانان قره باغ از ما نيستند به اميد روزيكه قره باغ و خوجالي و ديگر شهرهاي تركان غيور در كنار هم فارغ از هرگونه تعدي و دست يازي ديگران در صلح و آرامش و اقتدار زندگي كنند ياشاين آزادليق ياشاسين آذربايجان |
||
|
|
|
|
|
پارسي را به عنوان 33 ومين گويش عربي پاس بداريم تركي را بعنوان سومين زبان كامل و با قاعده دنيا ترك بكنيم پارسي رابا 51 ميليون متكلم پاس بداريم تركي را با 360 ميليون متكلم ترك بكنيم پارسي را 2500 سال قدمت پاس بداريم تركي را با7200سال قدمت ترك بكنيم پارسي را با 4000 واژه اصيل پاس بداريم تركي را با 100000 واژه اصيل ترك بكنيم پارسي را با 60 تا 70 فعل اصلي پاس بداريم تركي را با 3500 فعل اصلي ترك بكنيم پارسي را با 350 فعل غير اصلي پاس بداريم تركي را با 2400 فعل غير اصلي ترك بكنيم. پارسي را با 11زمان فعلي پاس بداريم تركي را با 46 زمان فعلي ترك بكنيم پارسي راكه 7% ازكلماتش ريشه دارند پاس بداريم تركي را كه 100% كلماتش ريشه دارند ترك بكنيم. پارسي را با بعنوان اقليت مردم ايران (كمتر از 15 ميليون) پاس بداريمتركي را بعنوان زبان اكثريت (بيش از 35 ميليون) ترك بكنيم پارسي را بعنوان زبان محلي پاس بداريم تركي را بعنوان زبان بين لمللي ترك بكنيم. پارسي را با 6 آوا پاس بداريم تركي را با 9 آوا (كاملترين آواي خلقت) ترك بكنيم. پارسي را بعنوان گلچيني از زبانهاي ديگر پاس بداريم تركي را بعنوان شاهكار زبان و ادبيات بشري ترك بكنيم. پارسي را به خاطر عدم كارايي كامپيوتري پاس بداريم تركي را بعنوان استاندارد فنيوتيكي ويندوز ترك بكنيم. پارسي را بعنوان زبان شعري پاس بداريم تركي را بعنوان زبان استاندارد داراي واژه هاي جهاني ترك بكنيم. پارسي را بعنوان زبان معدودي افغاني و تاجيك پاس بداريم تركي بعنوان زبان استاندارد يونسكو در اروپا و آمريكا ترك بكنيم پارسي را با 97000 عنوان كتاب پاس بداريم و تركي را با 450000 عنوان كتاب در دنيا ترك بكنيم. پارسي كه هرگز خط نگارش نداشته پاس بداريم تركي را كه صاحب اولين و دومين و سومين خط بشريت است ترك بكنيم. پارسي را با داشتن 3 درجه صفت پاس بداريم تركي را با 5 درجه صفت ترك بكنيم پارسي را با شاهنامه اي ملحمه سرا پاس بداريم تركي را با دده قورقود حماسه سرا و هزاران داستان حماسي ترك بكنيم. پارسي حاوي از قوانين اواثي پاس بداريم تركي را با قوانين ملوديك و اصوات و حروف ترك بكنيم. |
||
|
|
|
|
|
تبريزه جانلار فدا اولسون وفانين جاني دير سنله ياشاييرام، سنينله وارام یازان: فريبا ابراهيمي(آفاق) |
||
|
|
|
|
|
جهنمده بيتن گول فلكين قانلي اليندن بير آتيلميش يئره اندي، بير فلاكت آنانين جان شيرهسيندن سودون آمدي، پوللو نيسگيل شلهسين چيگنينه آلدي، تايتوشوندان دالي قالدي، ساري گول مثلي سارالدي، گوني تك باغري قارالدي، درد اليندن زارا گلدي، گوني گوندن قارا گلدي، خان چوبانسيز سئله تاپشيرسين اوزون يوردوموزا بير سارا گلدي، بير وفاسيز يار اليندن يارا گلمز يادا گلدي، بير يازيق قيز جان اليندن جانا گلمز سانا گلدي، گچجكده الموت دامنهسيندن بورايا درمانا گلدي، سوري آدلي، الي باغلي، ديلي باغلي، سوري كيمدي؟ سوري بير گولدي جهندمده بيتيبدير، سوري بير دامجيدي گوزدن آخاراق اؤزده ايتيبدير، سوري يول يولچوسودور ائيريده يوخ دوزده ايتيبدير، سوري بير مرثيهدير اوخشاياراق سؤزده ايتيبدير، اؤ كهیوللردهكي ايتميشدي ازلدن اؤدي گوزدنده ايتيبدير، سوري بير گوزلري باغلي، اؤزي داغلي، سؤزي داغلي، اؤلوب هاردان هارا باغلي، بوشلاييب دؤغما ديارين اؤموب البته ياريندان، ال اؤزوب هرنه واريندان، قوخماييب شهريميزين قيشدا آمانسيز بورانيندان نه قاريندان، گزير آواره تاپا يانديريجي دردينه چاره تاپا بيلمير، چوخ سؤير عشقي باشيندان آتا آمما آتا بيلمير، اؤوا باخ اؤچي دالينجا قاچير آمما چاتا بيلمير، ايش دونوب ليلي دوشوب چوللره مجنون سوراغيندا، شيرين الده تئشه داغ پارچالييير فرهاد اؤتورموش اوتاقيندا، تشنه لب قو نئجه گور جان وئرير دريا قيراغيندا،گوزده حسرت يئريني خوشلاييب ايبهام دوداغيندا، وارليقين سون اثري آز قالير ايتسين ياناغيندا، سانكي بير كؤزدي بورونموش كؤله وارليق اوجاغيندا، كوزليير پيلته كيمين ياغ توكنيبدير چيراغيندا، بير آدامسيز، سوري آدلي، الي باغلي، ديلي باغلي، سوري جان اومما فلكدن فلكين يوخدي وفاسي، نهقدر يوخدي وفاسي اؤقدر چوخدي جفاسي، كوهنه رقاصهكيمين هركسه بيرجوردي اداسي، اؤ اياقدان دوشني ايستر اياقدان سالان اولسون، اؤ تالانميشلاري ايستر گوني گوندن تالان اولسون، اؤ آتيلميشلاري ايستر هاميدان چوخ آتان اولسون، اؤ ساتيلميشلاري ايستر گول ائدركن ساتان اولسون، نئنمك قورقو بوجوردور فلكين نظمي ازلدن، اؤلوب اضداديله باغلي، قاراسيز آغلار اولانماز، دره سيز داغلار اولانماز، اؤلوسيز ساغلار اولانماز، گرك هر بير گوزله بيردانا چيركينده يارانسين، بيري گويدن يئره انسين، بيري عرشه اوجالانسين، بيري چالسين ال اياق غم دنيزينده، بيري ساحيلده سؤينجكله دولانسين، بيري ذللت پالازين باشه چكيب ياتسادا آنجاق، بيرينين بختي اؤیانسين، بيري قويلانسادا نعمتلره نئنك، بيريده قانه بويانسين، آي آداميسز سوري آدلي، ساچلاريندان دارا باغلي، نئنمك ايش بئله گلميش، جور گلنده گوله گلميش، فلكين اگري كمانيندا اولان اؤخ آتيلاندا دؤزه دگميش، ديلسيزين باغريني دلميش، اگري قالميش دوزي اگميش، اونا خوشدور بو فلك ائل ساراسين سئللر آپارسين، بولبول حسرت چكرك گول ثمرين يئللر آپارسين، قيسي چوللرده قويوب ليليني محمللر آپارسين، خسرو شيرينيله ال اله ؤرسین فرهادين قامتين اگسين، باخاريق چرخ زمان نئشيه گلسين كئفه دولسون، سورولر سولسادا سولسون، بيري باش يولسادا يولسون، سيسقا بير اولدوز اگر اولسادا اولدوزلار ايچينده بو سما ظولمته باتماز، داش آتان كول باشي قويموش داشيني اوزگلر آتماز، سن يئتيشسن هدفه اؤندا فلك مقصده چاتماز، داها افسانه ياراتماز، سوري اي باشي بلالي، فلكين قانلي غزالي، سوري بير قوشدي خزان آيري ساليبدور يؤواسيندان، ال اوزوبدور آتاسيندان، قوزودور حيف اولا سؤد گورمويوب اصلا آناسيندان، اؤ زليخا كيمي يوسيف ائنين آلمير ليباسيندان، آغلاييب سيتقاياراق بهره آپارمير دوعاسيندان، درد ورن درده ساليب آمما خبر يوخ داواسيندان، بونا قانعدي تنفس اليئير يار هاواسيندان، اؤ بير آئينهدي رسام چكيب اؤستونه زنگار، اوندا يوخ قودرت گوفتار، اوزو چيركين ديلي بيمار، گنج وقتينده ديلآزار، گؤرسن كيمدي خطاكار، گؤرسن كيمدي جفاكار، |
||
|
|
|
|
|
او گون اوخولا گئجيكميشديم و اؤيرتمنيمين منه قارشي نئجه داورانيشيندان يامان قوْرخوردوم. اؤزلليكله ده كي او گون ” ديل گرامري “ درسيني سوروشاجاقميش و من او درسدن بير كلمه بيله اؤيرنمه ميشديم.بير آن خاطيريمدن كئچدي كي درس هابئله اوْخولو بوراخيب چؤل –باييرا ساري گئدم. هاوا ايستي و اوره يه ياتيم ايدي و قوشلار اورماندا اوخويوردولار . بونلار , ديل درسيندن فازلا مني اؤزونه ساري چكيردي اما اؤزومو ساخلاشديريب و حيزليجا اوْخولا ساري گئتديم. یازان: آلفونس دوده |
||
|
|
|
|
|
توركو بير چشمه ايسه من اونو دريا ائله ديم،
یازان: شهريار |
||
|
|
|
|
|
هارای هارای من تورکم قاراچیچک آذربایجان مادر ابدی ماست و زبان تورکی قلب همیشه طپنده آن. امروز فاشیستهای فارس میخواهند ما را از شرف ازلی خود خالی کنند و مهم ترین بخش بودنمان را نیست سازند. از ما می خواهند هستی ممتاز خود را کناره جاده های اضمحلال رها کنیم و پای در سراشیب سقوط و نابودی نهیم . از سرنوشت طلائی خودمان بی تفاوت بگذریم بدون اینکه به فردای درخشان ملت تورک خود بیاندیشیم . ارزش های هستی یک ملت در لایه های زبانی آن ملت نهفته است. بی توجهی به زبان یک ملت معنائی جز بی اعتنائی به حیات و بقای آن ملت نخواهد داشت. اسامی بومی و افسانه ها و اسطوره های یک ملت نمادهای بی بدیلی از تاریخ و گذشته آن مردم است.تغییر نامهای بومی از شهرها گرفته تا محله ها و اجباری کردن نامهای غیر مانوس و غیر بومی به معنای کتمان گدشته وحال یک ملت است برای غارت آینده اش و این جنایتی است بس بزرگ و تکراری. قدرت مداران همیشه با این که تاریخ را مید انند باز می خواهند چند باره بیازمایند . سرنوشت هیتلر در آلمان، موسولینی در ایتالیا، استالین در روسیه، مائو در چین، سالازار در پرتغال، سوموزا در نیکارگوا، پینوشه در شیلی، موسی جومبه در کنگو و امروزه میلوسویچ در یوگسلاوی، ملاعمر در افغانستان، صدام در عراق و چارلز تیلور در سیرالئون را فراموش نکنید. نژاد پرستان آریائی خوب میدانند مردمی که گذشته خود را نداشته باشند آینده را نیز خواهند باخت. آنهابودن مردمی را کتمان می کنند که وجود دارند، راه میروند، در کوچه و بازار هستند، حرف می زنند، زندگی می کنند، تولید می کنند و تمدن می آفرینند. در واقع دستهای پنهانی شونیزم سعی در پاک کردن هستی ملت ما دارد. قطعا می توان به صورتی انسانی همدیگر را به پذیرش فرهنگ های یکدیگر دعوت کرد. اما فجایعی که دهها سال است از طریق غلیه بک فرهنگ اقلیت و یا حتی تحت عنوان پر طمطراق پذیرش فرهنگها در ایران اتقاق می افتد عمل وحشیانه ای بیش نیست . شاید روزی برسد که طرفداران رژیم اپارتاید بگویند ما به شما ظلم کردیم و حقوقتان را محو ساختیم! اما چه سود! آنها حتی در قرن 21هم نتوانسته اند پندار موهوم شوونیستی ای که در دهه های گذشته توسط رژیم منفور پهلوی پایه گذاری شده بود را از خود دور کنند و مساواتی را که از ان دم زده اند به معنی واقعی تحقق بخشند. دردناکتر این که همیشه در طول تاریخ کسانی را هم که از برابری واقعی حرف زده اند سر بریده اندو سر سبزشان را به خاطره زبان سرخ و حق گویشان به بالای دار برده اند. وقتی در 26 آذرماه سال 1325 درمیدان ساعت تبریز آزاد مردان وطن را از طناب نا حق اویزان کردند و محبوبترین ثروتشان یعنی کتابهای درسی به زبان تورکی را زیر چوبه های دار به آتش کشیدند هیچ بشر دوست فارسی اعتراض نکرد . تا کی باید بشریت تاوان اشتباهات و زیاده خواهی عده معدودی از هم نوعان تبهکار خود را پس خواهد داد؟! اگر دیروز در مورد حیدر عمو اوغلی ها، خیابانی ها، ستارخان ها، باقرخانها، پیشه وریها، مرضیه اوسکوئیها، صفرخانها، نابدلها، صمدبهرنگی ها، شریعتمداریها، زهتابی ها، و...اشتباه کردید امروز این اشتباه را در مورد لسانی ها، کامرانی ها، محمدخانی ها، دمیرچی ها، امانی ها، بختاورها، حکاک پورها، یگانه پورها، مقامی ها، مقدسی ها، حسین نژادهاو... تکرار نکنید. ای کسانیکه در مقابل این فجایع بی تفاوت نشسته اید شما گناهتان کمتر از انانی نیست که جوانان را پس از دستگیری و چند روز شکنجه کشته و در کوچه و خیابان رها میکنند!!! بدانید که همه حساب پس خواهیم داد مگر ان جوانانی که جسد مطهرشان در دریاچه شاه گلی پیدا شده چه گفته بودند ؟! هارای هارای من تورکم . |
||
|
|
|
|
|
مرکز گرایی در عمل به نفع ملت فارس منجر شد، سرمایه های مادی فراوانی روانه سرزمینهای فارس نشین گشت و زبان و هویت آنها در سایه توجه و اختصاص بودجه بیشتر رشد و تکامل یاقت. غروری البته از نوع کاذب نیز چاشنی این رفاه نسبی گشت. ترس از از دست دادن سرمایه های نفتی و غیرنفتی که از چهار گوشه ایران و از زیر پای ملتهای مختلف روانه تهران و با در صدی کمتر روانه دیگر شهرها می شود تا جمعیتی را بدون تلاش و تولید واقعی صاحب سرمایه کند، ملتهای ساکن ایران به خصوص ملت فارس را نگران تمامیت ارضی ایران نموده و در نتیجه روشنفکرانی از جنس حکومت پرورش می یابد. اما متاسفانه ٨۴ سال مرکزگرایی با چاشنی نژاد پرستی، افرادی مغرور و خیالاتی از میان ملت فارس ساخته است. که به جای سازندگی و پیشرفت واقعی به از دست رفته های هزاره های پیشین مغرور بوده و تحقیر و تمسخر ملتهای دیگر را تفریح خویش ساخته است (از ملت فارس به خاطر ذکر این واقعیت تلخ عذر می خواهم) اما جوک سازی های رایج در جامعه که تبلور آنرا می توان در کاریکاتور انسان بخت برگشته ای به نام نیما راشدان یافت نشانی از این بیماری است. سرمایه های مادی هم که از مرکزگرایی نصیب حاکمان تهران و اربابان آن شد بیش از آن چیزی بود که ملت فارس بهره برد. با رشد فکری و هویتی ملتهای غیر فارس نیز این ملت ممکن است به آتش آنچه مرکزگرایان برایشان برپا کرده اند سوخته و هویت و اعتبار باقی مانده شان خدشه دار شود. پس ملت فارس نیز در دراز مدت نمی توانند برندگان واقعی مرکزگرایی محسوب گردند. و این وظیفه متفکران این قشر است که طرز تفکر خود را از نوع جنس حکومتی عوض کرده و زمینه را برای اجرای عدالت و دموکراسی واقعی در منطقه فراهم سازند . |
||
|
|
|
|
|
زبان ترکی از نان شب واجب تر است! یاشار تبریزلی • اکنون ما دوران مدرنیسم را پشت سر گذاشتیم. حقانیت با ملتها است نه با دولتها. ملتها می توانند هم هویت خود را حفظ کنند و هم پیمانهای اقتصادی و سیاسی مشترک داشته باشند. در نظم نوین جهانی مقارن با عصر پست مدرنیسم با وجود سیستم اقتصاد جهانی و غیر دولتی نیازهای قدرتهای اقتصادی به تقویت قطبهای مرکزی سیاسی قدرت و شکل گیری ملتها بر اساس این قطبها کمتر شده است ...این ادعا حکمی است که امروز مصلحت و معتبر بوده و اما دیروز و فردا را شاید حکمی دیگر صادق باشد. حاکمان و امرای ترک طی چندین صدسال گذشته و اندیشمندان و قلم به دستان ترک در اواخر قرن نوزده و بیستم در ایران به اهمیت این موضوع واقف نبودند. اگرچه از قرون ۱٣ میلادی به اینسوی شاعرانی چون حسن اوغلو، نصیر باکویی، ضریر، واقف، نباتی، نسیمی، فضولی، معجز شبستری، سهند، شهریار و.....دهها شاعر و نویسنده دیگر به زبان ترکی شعر گفته و نوشته اند. و نامه های زیادی به زبان ترکی در داخل دربار و به خارج آن مرقوم و مکاتبه گردیده است، اما بودند حاکمان و شاعران ترکی که به ترویج زبان فارسی و رسمیت آن همت گماردند، همچون غزنویان که دربارشان ماوای شاعران فارس زبان بود، قاجارها که به فارسی در ایران رسمیت دادند، شمس تبریزی، نظامی گنجوی، خاقانی شیروانی، علامه دهخدا و شاملو و دیگران. چرا این چنین بوده است بحثی جدا است که در جاهای دیگر به آن پرداخته شده است و در اینجا فقط به ذکر این موضوع بسنده می کنیم که زبان مادری زمانی اهمیت خود را بیشتر یافت که تحصیل و سواد آموزی کیفیتی عمومی و گسترده پیدا کرد. ۱۰۰ سال پیش که دایره استفاده از زبان در جامعه ایران بیشتر محاوره بود تا نوشتار (این نسبت از ۱۰۰ به یک نیز بیشتر بود.) ترک و فارس اجازه داشتند به هر دو زبان محاوره داشته باشند و قلیل با سوادان نیز حداقل از نوشتن به زبان مادری خود منع نشده بودند. میرزا حسن رشدیه، بنیان گذار سیستم نوین آموزشی، مدارسی را به هر دو زبان ترکی و فارسی در ایران دایر نمود. اما با شروع انحصار زبان فارسی در ایران مقارن با سر کار آمدن حکومت پهلوی در ایران و گسترش سواد آموزی عمومی و گذر از محاوره به مکاتبه در استفاده از زبان، تبعیضها نمایان گشتند. ازسر آغاز این تبعیضها در ایران نیز خواهیم نوشت. اما قبل از آن در باب اهمیت آموزش به زبان مادری به نتیجه تحقیقات قرن اخیر می توان اشاره نمود که بر اساس آن تکمیل سواد آموزی به زبان مادری و ادامه آن از محاوره به مکاتبه امری حیاتی برای رشد فکری، شخصیتی و خلاقیت انسان شناخته شده است. حتی جلال آل احمد نیز دهها سال پیش انحصار زبانی در ایران را به باد انتقاد گرفته بود که چرا ترکان ایران را از ابزار خلاقیت و روشنفکری محروم می کنید؟ اگرچه چنین محرومیتی به نفع کل کشور ایران نیست، اما این محرومیت ضرورت استعمار یک ملت است. اینجاست که اگر دید خود را از تنها یک قدم پیشرو به افق عمر انسان و جامعه گسترش دهیم میتوانیم ادعا کنیم که زبان مادری از نان شب واجبتر است. این جمله شروع یک مرزبندی است. اول مرزبندی بین متفکرانی که غم جامعه را دارند (متفکران جامعه گرا) و کسی که مشغله های تامین نان شب افکارش را گرفتار نموده. دوم مرزبندی بین حقوق حاکمیت و حقوق ملت. سوم مرزبندی بین متفکرجامعه گرا و متفکرانی که خواسته و ناخواسته از جنس حاکمیت می اندیشند (متفکر حکومت گرا). در اصطلاحات به کار رفته در این مرزبندی بیشتر کشور استبداد زده ایران مد نظر است که در طول تاریخ حاکمیت و استعمار به دو کلمه مترداف تبدیل شده اند. |
||
|
|
|
|
|
چگونه يك كاريكاتور مي تواند باعث چنين حركت اعتراضي وسيعي گردد؟ در سال گذشته شاهد حركتهاي دانشجويي و مردمي عظيمي در اعتراض به اهانت روزنامه ايران به تركها بوديم. حقيقت اين است در تاريخ بعد از انقلاب اسلامي ، كشور ايران به غير از نمايشها و راهپيمايي هاي دولتي هيچ حركت و اعتراضي به اين وسعت را به خود نديده بود. نه مشكلات و تبعيضهاي اقتصادي و سياسي و جنسي تاكنون منجر به اعتراضاتي به اين وسعت شده بودند و نه دعوت اوپوزيسيونهاي سراسري مقيم داخل و خارج ايران. حال دو سئوال پيش مي آيد: - چگونه يك كاريكاتور مي تواند باعث چنين حركت اعتراضي وسيعي گردد؟ - چرا اخبار اين حركات توسط تريبونهاي دولتي و غير دولتي و حتي تريبونهاي مدعيان دموكراسي در سراسر ايران بايكوت شده و يا به صورت حداقل ممكن از روي ناچاري منعكس ميگردد؟ در جواب سئوال اول بايد گفت كه اين اعتراض ، تنها اعتراض به يك كاريكاتور نيست، بلكه اعتراض به 84 سال توهين و تبعيض نسبت به تركهاي كشور ايران است. اين اعتراض ، اعتراض به سيستم فكري-سياسي تبعيض ملي در ايران است كه بناي آن حدود 100 سال پيش پي ريزي شده است. حتي اگر اين كاريكاتور محصول سهو باشد نه عمد( البته چنين فرضي مشكوك مي باشد) ، باز مي توان ريشه اين سهو را در اين سيستم تبعيضي جستجو كرد كه چنين سهوكاراني را پرورش مي دهد. چه بسا تعدادي از اين سهوكاران ترك نيز باشند. اين سيستم فكري و سياسي غلط حتي انسانهايي را پرورش مي دهد كه تيشه بر ريشه خود مي زنند. آيا با عذر خواهي مسئولين روزنامه ايران اين اهانتها و تبعيضها تكرار نخواهد شد؟ آيا پرورش ديدگان سيستم آپارتايد حاكم محدود به كاريكاتوريست روزنامه ايران است و در روزنامه اي ديگر و در تريبوني ديگر باز شاهد چنين توهينهايي نخواهيم بود؟ آيا با عذر خواهي روزنامه ايران 25-30 ميليون ترك ايراني حق تحصيل به زبان مادري خود را خواهند يافت؟ آيا زنداني سياسي آذربايجان آزاد خواهد شد؟ آيا سرمايه هايي كه آذربايجان را به سمت مركز ترك كرده اند باز خواهد گشت؟ يقين نه! توقيف روزنامه ايران و محاكمه مسئولين چنين اهانتي حق معترضين بوده و درس عبرتي براي ديگر دانش آموختگان سيستم آپارتايد حاكم مي باشد. اما شايد تازه گام اول در تخريب سيستم آپارتايد ملي در ايران است كه امروز به نام شونيسم فارس شناخته مي شود. پس اعتراض دانشجويي و مردمي هفته اخير نه تنها اعتراض به يك كاريكاتور بلكه در اعتراض و در راستاي نابودي يك سيستم فكري-سياسي فاشيستي و ويرانگر در ايران است. كاريكاتور روزنامه ايران نمود كوچكي از اين سيستم تبعيضي است كه متاسفانه در قرن 21 هنوز گريبان مردم ايران را رها نكرده است. چنين حركت وسيعي در راستاي احياي حقوق ملي تركهاي ايران ، نمايشگر اين حقيقت است كه مؤلفه مساله تبعيض ملي وزنه سنگيني در مقوله دموكراسي در ايران است وبي توجهي مدعيان دموكراسي در ايران به حل مسئله ملي فريب خود و ديگران مي باشد. اما سئوال دوم را به گونه اي ديگر بپرسيم: اگر تعداد انگشت شماري دانشجو در مقابل دانشگاه تهران شعار دموكراسي براي ايران سر مي دادند آيا اخبار چنين تجمعي نيز همانند تجمعات چند هزار نفري دانشجويان آذربايجاني در دانشگاههاي مختلف در سايتهاي فارس زبان كم اهميت انعكاس خود را پيدا مي كرد؟ سايت BBC بخش فارسي را ببينيد. حتي يك خبر از تجمعات عظيم اول خرداد85 را منعكس نكرد. در حاليكه همايش فردوسي در كشورهاي مختلف و يا اخبار مربوط به دنياي موسيقي از ديد مخبران آن پنهان نمي ماند! سايت خبري ايران امروز بي آنكه اصل خبر را منعكس كند شاهد درج تحليلات منفي آقاي مزدك بامدادان كه خود تورك مي باشد در تقابل به اين حركت هستيم! آيا آزادي رامين جهانبگلو از آزادي مصطفي عيوض پور فعال آذربايجاني مهمتر است؟ و.....* آيا اين مدعيان دموكراسي در ايران نظرات هموطنان ترك خود را شايسته درج در تريبونهاي خود نمي بينند؟ آيا از ديدگاه آنها چند هزار دانشجوي تركي كه در دانشگاههاي ايران اقدام به اعتراض نموده اند، ايراني نيستند؟ آيا خود را قيم ايرانيها مي بينينند كه چه خبري براي آنها مصلحت است و چه خبري به خير آنها نيست؟ باز اين بايكوت و سانسور سندي است دال بر وجود سيستم آپارتايد ملي در ايران. سيستم آپارتايدي كه گاه دلقكهايي را پرورش مي دهد كه زبان توركي را به عمد يا سهو وسيله تفريح و مسخره مي كنند و گاه مخبران و روزنامه نگاران و سياستمداراني كه هنوز وجود و حقوق غير فارس زبانها را در ايران باور ندارند . كاريكاتور سال گذشته تاري است از تار و پور سد ضخيم تبعيض ملي در ايران. اين كاريكاتورتمامي درد معترضان نيست اما اهميت چنين توهيني زماني پديدار ميشود كه با ديدي وسيع تر اقدامات مشابهي را كه در طول 84 سال گذشته و در عرض مكانهاي متفاوت رخ مي دهد با هم ديد. دانشجويان و جوانان معترض به اين كاريكاتور جواناني احساساتي نيستند كه با يك جوك وارد صحنه اعتراضات شوند آنها نيز از گستره اين اهانتها و تبعيضها به خوبي آگاه بوده و با دقت عواقب چنين كاريكاتورهايي را تحليل مي كنند. اين جوانان دچار افراط نشده اند. آنها فقط حقوق ملت خود را مطالبه مي كنند. براي آنها احياي حقوق و هويت ملي و قومي خود آنقدر اهميت دارد كه براي گردانندگان سيستم آپارتايد ملي امحاء هويت تركها در ايران حياتي و مهم است! به اميد دنيايي عاري از تبعيض و نژادپرستي ياشار تبريزلي |
||
|
|
|
|
|
مطالبي كه در ذيل آمد متن كامل كتاب تركان و ايران نوشته استاد عاليقدر ياشار تبريزلي بود كه در باب تاريخ پيدايش تركان ايران و مسايلي كه گريبانگير ملل ترك ايران است نوشته شده بود . در آستانه سالگرد قيام خونين و ملي مردم غيور آذربايجان در راستاي توهين مزدوران فاشيست در روزنامه ايران به مردم اصيل و متمدن ترك قرار گرفته ايم ياد و نام شهداي گرانقدر اين قيام را گرامي ميداريم ... روحشان شاد و راهشان مستدام باد ... آذربايجان مغروردو مغرور دا داياناجاق... |
||
|
|
|
|
|
راه پيش رو امروزه حرکت ملي آذربايجان که بر اساس خواسته هاي برحق، شفاف و منطقي ملت آذربايجان و تجارب تاريخي استوار شده است، روزبه روز و به سرعت در حال گسترش مي باشد. تجمعات مختلف آذربايجاني هاي هويت جو در مناسبت ها و بزرگداشت هاي متفاوت و رشد نشريات خودجوش، همگي حکايت از جرياني مردمي و منطقي دارند که تعطيل پذير نيست. اما به عنوان يک ترک آذربايجاني چه وظايفي داريم: استعمارگران داخلي و خارجي براي نابودي ملت ها، زبان، فرهنگ و هويت ما (ملت ترک آذربايجان) را هدف گرفته اند! ما نيز براي زنده ماندن ملت خود،بايد زبان و فرهنگ و هويت خود را زنده کنيم تا اينکه به ملتي سربلند تبديل شويم، همانگونه که در طول تاريخ بوده ايم. همگي بايد در راه تبديل به يک ملت سربلند (ميلتلشمه) فعاليت کنيم. مبارزه ما، مبارزه اي مسلحانه نيست، بلکه مبارزه اي مدني و فرهنگي است. اسلحه ما فکر است و قلم و شرکت در تجمعات فرهنگي و گاه اعتراض آميز. ما بايد به مطالعات تاريخي و فرهنگي خود بيافزاييم تا هويت و زبان خود را بيشتر بشناسيم و تا احياي آن دست از مبارزه برنداريم! در عين حاليکه استقلال و عدم وابستگي حرکت خود به بيگانگان را حفظ مي کنيم، صداي عدالت خواهي خود را به گوش جهانيان برسانيم! تاريخ ثبت کرده است که ملت ما دوستي جز خودش ندارد، متأسفانه پان ايرانيست هاي مرکزگرا و احزاب سراسري ايران برداشت درستي از دموکراسي و عدالت، ندارند و هيچکدام از اين احزاب و حتي اعضاي ترک آن که در سيستم سراسري حل شده اند، براي احياي حقوق ملت آذربايجان قدمي بر نخواهند داشت! دل بستن به آنها، کاري است عبث! ملت آذربايجان بايد بداند که انرژي و قواي خود (چه مادي و چه معنوي و فکري) را فقط بايد صرف ملت خود کند. چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است! شونيسم فارس از انرژي ما، عليه ما استفاده خواهد کرد. چرا بايد به فکر مشکلات کساني باشيم که نه تنها موجوديت ما را به رسميت نمي شناسند و مشکلات ما براي آنها بي اهميت است، بلکه خود در صدد نابودي موجوديت ما مي باشند. قطعاً اولويت با مسائل ملت خودمان است. البته اين به معني دشمني با ملت هاي ديگر نيست، ولي دوستي و اتحاد با آنها نيز بايد در چهارچوبي صورت گيرد که حقي از ملت ما ضايع نشود. هرگز فريب شعارهاي وسوسه برانگيز پان ايرانيست هاي مرکزگرا را نخورده و ذره اي از مطالبات برحق خود عقب نشيني نکنيم حتي اگر بوي صداقت نيز به مشاممان برسد! اين درسي تاريخي است از آنچه برسر ستارخان ها و پيشه وري ها آمد. خواسته هاي برحق، شفاف و منطقي ما عبارتند از رفع و جبران تبعيض هاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي عليه ملت ما. آذربايجاني هاي خارج از مرزهاي ايران (بخصوص آذربايجان شمالي) را فراموش نکنيم، وقتي ما از آرمان هاي ملت فلسطين که تنها وجه مشترکمان در مسلمان بودن است، دفاع مي کنيم، دفاع از حقوق حقه ملت آذربايجان شمالي بخصوص در مسئله قره باغ که مشترکات زباني، فرهنگي، تاريخي، قومي، ديني و حتي مذهبي داريم، حق مسلم ماست! در حقيقت همه ما يک ملت هستيم اگرچه دولت هاي متفاوتي داريم. حمايت از آنها به معني حمايت از کل ملت ترک آذربايجان است و هر ضرري را آنها متحمل شوند، قطعاً ما را نيز متأثر خواهد کرد. اين موضوعي است که گاه ما آن را فراموش مي کنيم، اما دشمنان ملت آذربايجان برخلاف ما به اين موضوع آگاه بوده و از آن سوء استفاده مي کنند! ملت ما براي گرفتن حق خود بايد هويت و حقوق خود را به خوبي شناخته و بر روي پاي خود بايستد! اين ملت براي گرفتن حقوق خويش احتياج به خود کفايي سياسي و فرهنگي و اقتصادي دارد تا وجود خود را ثابت کند! اين ملت احتياج به احزاب ملي خود دارد تا سخنگو و مدافع حقوق خود باشد! اين ملت بايد به جاي نشريات سراسري ضد ملت ها و يا محلي وابسته از نشريات محلي دلسوز حمايت کند! او بايد به جاي اولويت دادن به يادگيري زبان فارسي و انگليسي و آموزش آن به فرزند خود، اول به زبان مادري خويش بها دهد! او بايد ابتدا فضولي و دده قورقود را بشناسد و سپس حافظ و شکسپير را! او بايد از صنايع و توليدات ملت خود حمايت کند! او بايد عليرغم وجود مشکلات و سختي ها، سرمايه مادي و معنوي خود را صرف ملت و زادگاه خويش کند. گله جک بيزيمدير! |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
|
|
|
|
مسائل ديگر ملت آذربايجان متأسفانه درد ملت ترک تنها شونيسم نيست، مشکلات ديگري نيز ملت ترک را در طول تاريخ آزرده است و يکي از آنها مسائلي است که ملت ما با ملت (البته نه همه ملت، بلکه قشر افراطي آن!) و دولت همسايه ارمني داشته است. ارمني هاي افراطي، از ديرباز در آرزوي ايجاد ارمنستان بزرگ در آناتولي شرقي و آذربايجان و قفقاز، از درياي سياه تا درياي خزر هستند و در همين راستا نيز احزاب و تشکيلات متعددي تشکيل دادند که مهمترين آن ، حزب مافيايي داشناکسيون در سال 1890 بود. ارامنه و مسيحيان افراطي ساکن قفقاز، ايران و آناتولي شرقي در طول تاريخ، چهار بار به تحريک و کمک کشورهاي اروپايي و روسيه دست به قتل عام و سلاخي ترکان مسلمان اين منطقه، اعم از مرد و زن و کودک زده اند ( منابع 35و27 ): • در آغاز قرن-سال هاي جنگ اول در آذربايجان شمالي : ايروان، باکو، شوشا، نخجوان، ... ارمنيان هرگز در هيچکدام از مناطق مورد ادعاي خود اکثريت نداشتند، حتي ايروان پايتخت کنوني ارمنستان زماني ولايتي ترک نشين بود. بعد از جدا شدن قفقاز از ايران، دولت تزار، سياست مسيحي کردن قفقاز را پيش گرفت و مهاجرت دسته جمعي ارامنه از ايران و ترکيه و ديگر مناطق به منطقه فعلي ارمنستان و مهاجرت اجباري و قتل عام مسلمانان اين منطقه و مناطق مجاور آغاز گرديد که آمار کشته شدگان آذربايجاني در دوره اوايل قرن بيستم و شروع جنگ جهاني به چندين صد هزار نفر مي رسيد. در نتيجه همين سياست خونين بود که دولت ارمنستان تشکيل شد( منبع 37 ). يعني اسرائيلي ديگر!. يکي از فجيع ترين قتل عام هاي ترکان توسط ارامنه در آناتولي، توسط ارمنيان در ساحه آذري (نواحي شرق و بخش هايي از مرکز و جنوب ترکيه) و بطور مشخص در قسمت هاي شرق ترکيه (آذربايجان ترکيه شامل استان هاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، ارزينجان، بايبورد و گوموشخانا) انجام گرفته است. در فاجعه شرق ترکيه آنچه در واقع اتفاق افتاده بود، اتحاد ارامنه با دولت روس و با حمايت بريتانيا، يونان، آمريکا، ايتاليا، آلمان و ميسيونرهاي مذهبي عليه عثماني و سياست قتل عام مردم منطقه براي بدست آوردن اکثريت جمعيتي اين منطقه ميباشد. اين خيانت ارامنه نيز به مهاجرت هاي اجباري ارامنه از طرف عثماني و درگيري هايي منجر مي شود که در اين جريان، آمار قتل عام ترک ها با رقمي ميليوني، بسيار بيش از کشته شدگان ارمني است که طرف ارمني در مظلوم نمايي سياسي خود مدعي مي شود! ارامنه بعد از گذشت نزديک 90 سال از اين واقعه با معکوس نشان دادن قضيه، سعي در جلب نظر دولت هاي دنيا را دارد. حتي در کشور ما نيز با مجوز رسمي وزارت کشور هر ساله طي تجمعات اعتراض آميزي شعار مرگ عليه کشور همسايه-ترکيه- سر مي دهند! ارامنه با توجه به لابي قويي که دارند و حمايت بعضي احزاب و دولت هاي مسيحي اروپا (همدست هاي پيشين ارامنه در چهار فاجعه مذکور!) تا حدودي نيز در تأثير بر افکار عمومي موفق بوده اند. البته سکوت و بي تفاوتي ما ترکان نيز در اين قضيه بي أثر نبوده است! در همان سال ها يعني در زمان جنگ جهاني اول، قتل عام ديگري عليه ترکان مسلمان منطقه غرب آذربايجان ايران توسط مسيحيان اتفاق مي افتد. دولت هاي انگليس و فرانسه به همراهي ميسيونرهاي مذهبي کشور هاي مسيحي (بخصوص آمريکا) و سفارت روس، بعد از خروج روس ها از ايران، جهت ايجاد اردوي مسلح مسيحي در منطقه، مسيحيان منطقه و مهاجرين را با اسلحه هاي روسي باقي مانده در منطقه تجهيز مي کنند. بدين ترتيب اين اردوي مسيحي مرتکب سلاخي هايي مي گردد که منجر به مرگ دهها هزار نفر از ترکان مسلمان منطقه (اروميه، سلماس و خوي) مي شود ( منبع 36 ). با تضعيف حکومت کمونيستي شوروي، داشناک ها دوباره سياست قتل عام ترکان مسلمان منطقه را آغاز کردند و اين بار با اشغال 20 درصد از خاک جمهوري آذربايجان منجر به کشتار وحشيانه 25000 نفر آذربايجاني و نزديک يک ميليون آواره شدند که هم اکنون نيز بعضي در کمپ هاي آوارگان در سراسر آذربايجان در شرايطي دشوار زندگي مي کنند. وحشيانه ترين سلاخي ترکان مسلمان توسط ارامنه در خوجالي در منطقه قراباغ در 26 فوريه 1992 اتفاق مي افتد که در اين حادثه نيز مانند حوادث گذشته حتي زنان و کودکان بي دفاع نيز از قتل عام در امان نبودند. در اين اثنا سکوت جمهوري اسلامي ايران که خود را مدافع مسلمين جهان مي داند در قبال فجايع قراباغ قابل تأمل و انتقاد است! حکومت ايران که دولت اسراييل را به رسميت نمي شناسد، تحت تأثير افکار شونيستي به جاي تحريم دولت ارمنستان روابط اقتصادي همه جانبه اي را با اين دولت برقرار مي کند. درحاليکه ايران چندين ميليون آواره افغاني و عراقي را در کشور خود به عنوان پناهنده قبول مي کند حتي يک نفر از آوارگان جنگ قراباغ در ايران اسکان پيدا نمي کند! و اخبار مربوط به جنايات ارامنه در قراباغ برخلاف وقايع فلسطين اشغالي در تريبون هاي رسمي جمهوري اسلامي جايگاهي ندارد! و متأسفانه هرگز جنايت مذکور توسط مسئولين دولتي و حکومتي ايران محکوم نشده است. پرونده سياه ارامنه در جنايات اخير خلاصه نمي شود، بايد به نقش آنها در جدا شدن قفقاز از ايران و انحراف انقلاب مشروطه از مسير اصلي خود به سمت استبداد توسط داشناک معروف، يفرم خان (ضارب ستارخان) اشاره کرد، که باز سياست ارامنه يعني دست به دامن شدن به دولت هاي مسيحي يا تبعيت از آنها براي رسيدن به مقاصد پليد خود را در اين دو حادثه مي توان مشاهده نمود. مسئله ديگر ملت آذربايجان، مشکلاتي است که اين ملت در مرزهاي غربي خود با سياست هاي زياده طلبي برخي احزاب سياسي افراطي ملت کُرد داشته است. ملت کُرد نيز همانند ملت آذربايجان، از ظلم مضاعف ناشي از مسئله ملي زجر مي برد و ساليان طولاني در اين راستا مبارزه کرده است، اما متأسفانه عده اي از رهبران و احزاب کُرد بازيچه سياست بيگانگان شدند و عده اي تنها به حقوق خود قانع نشده و سياست زياده طلبي را نيز پيشه کرده اند. کشتار ترک ها توسط رهبر کُرد، اسماعيل آقا سيميتقو، در اوايل قرن بيستم و بعضي تحرکات مسلحانه ديگر از آن جمله بوده است. امروزه نيز تلاش همه جانبه احزاب افراطي کُرد براي کُرد قلمداد کردن مناطق ترک نشين (همانند بيجار، سونقور، قروه و ...) در استان هاي کردستان و مجاور، و چاپ نقشه تحريک آميزي که حتي اروميه را نيز قسمتي از کشور کردستان نشان داده را مي توان مثال زد! در اين راه نيز کُردهاي افراطي از سياست تبليغات مسموم، مهاجرت هاي هدفدار و تشويق براي اشتراک همگاني در انتخابات منطقه اي (در مقابل بي تفاوتي اکثريت ترک مناطق) استفاده مي کنند. در اين امر علاوه بر سياست کُردها و تحريکات و سياست شونيست ها براي ايجاد اختلاف بين ترک ها و کُردها، سهل انگاري اکثريت ترک ساکن مناطق مجاور نواحي کُرد نشين نيز قابل توجه است. مي بينيم که شونيست ها از دو ملت کُرد و ارمني به عنوان دو لبه قيچي براي تحت فشار قرار دادن ملت آذربايجان استفاده مي کند. در اين راستا وظيفه دو ملت ترک و کُرد، خنثي کردن سياست هاي شونيست ها و ديگر بيگانگان و اتحاد براي مبارزه با شونيسم فارس است. تاريخ نيز شهادت مي دهد در سال هاي 1325-1324 که حکومت هاي ملي آذربايجان و کُردستان در ايران حاکم بود، دو ملت ترک و کُرد که بدون مداخله و تحريکات شونيست ها حکومت هاي مطلوب خود را داشتند در سايه سياست هاي صحيح دو قهرمان ملي ترک و کُرد، يعني سيدجعفرپيشه وري و قاضي محمد، زندگي مسالمت آميزي را تجربه کرده اند. |
||
|
|
|
|
|
آيا فعالين حرکت ملي آذربايجان پان ترک و تجزيه طلب هستند؟ انتساب صفتهاي پان ترک و تجزيه طلب و کمونيست و امثال آن به آزاديخواهان آذربايجاني در طول هشتاد سال گذشته جهت سرکوب حرکت آنها موضوع تازه اي نيست! امروز هم از اين حربه استفاده مي شود. بايد گفت اگرچه معيار براي ماندن و نماندن در چهارچوب سياسي يک کشور، رأي ملت است، با اين حال اکثر فعالين حرکت ملي آذربايجان، در صدد حل مسئله در چهارچوب مرزهاي ايران هستند. تجزيه طلبان واقعي پان ايرانيست هايي (=پان فارس) هستند که در ظاهر شعار ايران براي همه ايرانيان ميدهند ولي در عمل، خود ساکنان ايران را به ايراني و انيراني (غيرايراني= ترک و عرب و ...) تقسيم مي کنند! در مورد وحدت ملي، تماميت ارضي و امنيت ملي، که حربه پان ايرانيست هاي تمرکزگرا شده است نيز بايد گفت که وحدت ملي و تماميت ارضي زماني ارزشمند است که داوطلبانه بوده و منجر به ضايع شدن حقوق فرد يا ملتي در آن نشود. امنيتي را که با سرکوب ملت هاي ايراني غيرفارس تأمين شود، ديگر نمي توان امنيت ملي ناميد، بلکه آن امنيت فارسي است! پان ترکيسم به معني ايده اتحاد تمامي ملل ترک، زير سايه يک دولت است. اگرچه اين ايده، رويايي ايده ال و شايد غيرضروري است که در بين فعالين حرکت ملي آذربايجان جايگاهي ندارد، ولي نوع داوطلبانه آن بمراتب کم ضررتر از پان ايرانيسمي است که با نا اميدي فرهنگي ملت هاي مختلف قصد اتحاد اجباري آنها را دارد! در مورد اتحاد کمونيست بودن فعالين حرکت ملي آذربايجان نيز بايد گفت که اين جنبش، بعنوان حرکتي ملي فارغ از نوع ايدئولوژي متعلق به هر ترک آذربايجاني است که به احياي دموکراسي و حقوق ملت خود حقيقتاً معتقد است. در اين جمع مي تواند صاحبين ايدئولوژي هاي متفاوت وجود داشته باشند، بگونه اي که اکنون بعضي طلاب و روحانيون نيز در اين حرکت اشتراک دارند. آيا فعالين حرکت ملي آذربايجان، ناسيوناليست هستند؟ فعالين حرکت ملي آذربايجان را مي توان ناسيوناليست به حساب آورد، اما به مفهوم مثبت ناسيوناليسم، يعني آنهايي كه ملت خود را دوست دارند و براي احياي حقوق ملت خود تلاش مي کنند. در اينجا لازم است که ناسيوناليسم را به دو نوع مثبت و منفي تفکيک کرد. ابتدا به معني لغوي آن نگاه مي کنيم: ناسيوناليسم از لحاظ لغوي يعني دوست داشتن و حمايت يک شخص از ملتش. در ايران نيز ما در اوايل قرن بيستم، شاهد پيدايش شونيسم فارس يا همان ناسيوناليسم از نوع منفي آن بوديم. امروزه شاهد پيدايش ناسيوناليسم هاي ملل غيرفارس در عکس العملي طبيعي به اين نوع ناسيوناليسم منفي هستيم. يکي از اين ناسيوناليسم ها يا ملي گرايي ها، حرکت ملي آذربايجان است، که در آن ناسيوناليسم ، انگيزه آزاديخواهي ملت آذربايجان عليه شونيست فارس است. يعني ناسيوناليسم آذربايجاني، آزادي ها و حقوق انساني را مرام خود قرار داده و از نوع مثبت آن مي باشد. فعالين حرکت ملي آذربايجان، همواره بر برابر بودن حقوق ملت هاي مختلف تأکيد کرده اند. البته خطر آلوده شدن ناسيوناليسم هاي مثبت به افکار و ايده هاي منفي همواره وجوددارد و فعالين حرکت ملي آذربايجان بايد خود را موظف به نگهباني از اصول مثبت حرکت ملي خود بدانند. از طرفي ديگر نيز، اين وظيفه روشنفکران راستين ملت فارس است که ملي گرايي خود را از زنگارهاي افکار منفي بزدايند. در اينجا بايد اشاره کرد که از نظر فعالين حرکت ملي آذربايجان، ملت ها دشمن يکديگر نيستند، بلکه معضل، عقيده برتري ملتي بر ملت ديگر است. دشمن ملت ترک و ديگر ملت هاي غيرفارس، ملت فارس نيست، بلکه انديشه برتري ملت فارس بر ديگر ملت ها است. هرگونه شونيسمي محکوم و مذموم است، خواه از نوع فارسي باشد و خواه از نوع ترکي! حرکت ملي آذربايجان براساس اعتقاد بر دموکراسي و برابري و برادري ملل استوار شده است. |
||
|
|
|
|
|
حرکت ملي آذربايجان همانطوريکه گفته شد، آذربايجان مهد حرکت هاي روشنفکري و آزادي خواهي است که مهمترين آنها را در قرن حاضر و در اين سوي آراز مرور کرديم. حرکت ملي آذربايجان، حرکتي دموکراتيک و مدني و خودجوش است که تداوم حرکت هاي ضد شونيستي آذربايجاني ها در 80 سال گذشته مي باشد و زمان شکل گيري آن بصورت امروزي به دوران پايان جنگ ايران و عراق باز مي گردد. امروز حرکت ملي آذربايجان را مي توان در بيداري مردم آذربايجان در بازگشت به هويت فرهنگي خود و عطش آنها براي آگاهي از زبان و فرهنگ خود مشاهده کرد. امروزه ديگر کمتر از سابق، پدر و مادر آذربايجاني از زبان فارسي براي تکلم با فرزندانشان استفاده مي کنند و در نامگذاري کودکان استفاده از اسامي ترکي رواج بيشتري پيدا کرده است. جوانان علاقه بيشتري براي يادگيري، خواندن و نوشتن به زبان مادري خود نشان مي دهند و سعي مي کنند علي رغم وجود کلاس هاي درس رسمي به هر طريقي به بي سوادي واقعي خود، يعني بي سوادي به زبان مادري خاتمه دهند. امروز ديگر چون گذشته روايات تاريخي مبني بر نژادپرستي و آرياگرايي مقبول جوان ترک نيست. جوان هويت جوي ترک، گمشده خود را نه در فرهنگ آريايي و نه در فرهنگ غربي مي جويد و نه در اعماق مشکوک و مدفون تاريخ. او هويت واقعي خود را در هستي و موجودي فرهنگي غني خويش مي يابد. امروزه تبلور حرکت ملي آذربايجان را در تجمع ساليانه عظيم حق طلبان آذربايجاني در قلعه بابک (بطور ثابت در آخر هفته دوم تيرماه!) مشاهده کرد که بحق بزرگترين تجمع مردمي بعد از انقلاب اسلامي است. خواست اصلي حرکت ملي آذربايجان، استقرار حکومت دموکراسي واقعي در ايران بر اساس اصول شناخته شده حقوق بشر و حل بي قيد و شرط مسئله ملي در ايران و رفع تبعيض ها عليه ملل ايراني است. در حرکت ملي آذربايجان، علاوه بر حقوق ملي، حقوق زنان و کودکان، مسئله محيط زيست و مسائل اقتصادي نيز از اهميت خاصي برخوردار است. امروز حرکت ملي آذربايجان با خواسته هاي شفاف و منطقي خود و با بررسي اشتباهات تاريخي و درس گرفتن از آنها، در حال تبديل به قوي ترين حرکت مردمي در ايران مي باشد. حرکت ملي آذربايجان ، يک حزب يا يک تشکيلات نيست، حرکتي است متعلق به تمام ترکان آذربايجاني و ديگر ترکان هويت جو و حق طلب، جنبش بيداري يک ملت است که نه با اسلام مغاير مي باشد و نه با قانون. اين جنبش، يک جنبش مسلحانه نيست، بلکه جنبشي است که ابزارش قلم است و اجتماعات قانوني اعتراض آميز. فعالين حرکت ملي آذربايجان در 7 تير 1382 اولين بيانيه خود را شامل خواسته هاي عمومي حرکت ملي آذربايجان را تحت عنوان « آذربايجان سخن مي گويد» منتشر کردند که به امضاي نزديک به هزارتن از فعالين اين حرکت رسيد |
||
|
|
|
|
|
اما مزاياي يک حکومت فدرال چيست: • جلوگيري از رشد ديکتاتوري در نتيجه کنترل متقابل دول و مجالس ايالتي و فدرال، يعني کنترل قدرت توسط قدرت. آيا فدراليسم منجر به تجزيه کشور مي گردد؟ فدراليسم نه تنها عموماً کشور را به سوي تجزيه سوق نمي دهد، بلکه با برقراري حقوق برابر براي ملت هاي مختلف، آنها را به ماندن در چهارچوب اتحاديه اي قوي و داوطلبانه تشويق مي کند. بعنوان مثال، در کشور چهار ملته سوئيس با ملت هاي آلماني، فرانسوي و ايتاليايي و روتوروماني زبان، هرگز شنيده نشده است که آلماني هاي سوئيس خواستار جدايي از سوئيس و اتحاد با آلماني هاي اطريش و آلمان باشند. چرا که اين ملت ها از هر نظر با هم برابرند و زبان هاي آنها نيز زبان هاي رسمي کشور محسوب مي شوند. |
||
|
|
|
|
|
فدراليسم چيست؟ هم اکنون در سراسر جهان دهها کشور بصورت فدرال (غيرمتمرکز) اداره مي شوند، کشورهاي پيشرفته اي چون آمريکا، کانادا، آلمان، سوئيس، اطريش و استراليا و کشورهايي چون مکزيک، آرژانتين، آفريقاي جنوبي، مالزي، ونزوئلا، برزيل، نيجريه، هندوستان، روسيه و پاکستان داراي سيستم غيرمتمرکز فدرال هستند. اگرچه سيستم هاي فدرال انواع و دلايل مختلفي دارند، ولي انتخاب اين سيستم معمولاً بعنوان آخرين راه حل همزيستي مسالمت آميز ملت ها در قالب يک کشور واحد بوده است سه دليل عمده اي که باعث تشکيل حکومت هاي فدرال مي شود، وسعت جغرافيايي، تنوع ملي- فرهنگي و يا اتحاد کشورهاي کوچک براي تشکيل کشوري قدرتمند بوده است که قطعاً بنا به دلايل اول و دوم يعني وسعت جغرافيايي و تنوع ملت هاي ساکن ايران، سيستم فدرال در ايران يک ضرورت مي باشد. يک کشور فدرال از چندين ايالت تشکيل مي شود. يک سيستم فدرال مناسب براي کشور ايران، يک سيستم فدرال اتميکي - زباني (نظير کشور سوئيس) است که در آن مرز ايالت ها بر اساس محل سکونت ملت هاي مختلف ايراني تعيين مي شود، که البته تقسيمات استاني در داخل هر ايالت مي تواند وجودداشته باشد (مثلاً استان هاي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل و ... در داخل ايالت آذربايجان). در اين سيستم، کشور داراي مجالس و دولت فدرال ( مرکزي) مي باشد که ترکيب اعضاي آن معادل با ترکيب جمعيتي کشور خواهدبود. علاوه بر آن هر ايالت براي خود، مجلس و دولتي ايالتي (نخست وزير) خواهد داشت. مجالس ايالتي معمولاً غير از امور مربوط به ارتش، سياست کلي، سياست هاي خارجي کلان، برنامه ريزي هاي کلان اقتصادي که به کل کشور مربوط مي شوند، در بقيه موارد داراي اختيارات کامل و حق قانون گذاري هستند. در سيستم فدرال اتميکي-زباني زبان هر ايالت ( ترکي، فارسي، لري، بلوچي، عربي، کردي و ...) در آن ايالت و کل کشور زبان رسمي يعني زبان دولت و مجلس ايالتي، زبان اداري و قضايي در آن ايالت محسوب مي شود که از مدارس ابتدايي تا دانشگاه ها در آن ايالت بصورت اجباري تدريس مي گردد. در کنار زبان هاي رسمي، يک يا چند زبان ارتباطي نيز در سراسر کشور وجود خواهد داشت که آن زبان و زبان ها نيز در مدارس آموزش داده مي شوند. البته نظام فدرال، تنوع و الگوهاي زيادي دارد و براي انتخاب سيستم فدرال مناسب براي ايران، احتياج به بررسي و مطالعه بيشتر مي باشد. |
||
|
|
|
|
|
آي آراز ،بير دالغا وور ،دريا كيمي طوفان ائله ظالمين ييخ قصريني ،اؤز باشينا ويران ائله زوره محكوم ائيله ييب ،ايندي طبيعت بيزلري زور دئيه ن جلادايله ،بيزلر آرا ديوان ائله بير هجوم ايله داغيت ،شيطانلارين كاشانه سين اؤ فساد و فتنه قصرين ،خاك له يكسان ائله وئرمه امكان بوندان آرتيق هر شرفسيز انسانا آز بو يولسوز كسلري ، دل مولكونه سلطان ائله سو ده ئيل سندن اخان قانه دؤنن گؤز ياشي دير بو اسف احوالي گؤر ، طوفان قوپار ،عصيان ائله يا اؤزون چك بير كناره ، غصب اولان مرزي گوتور يا ايكي روحو سازاشدير ،دل لري شادان ائله "شيدا"نين دائيم فراق ياردن آغلار گؤزو گؤستر او شوخون جمالين ، گول كيمي خندان ائله اوستاد يحيي شيدا |
||
|
|
|
|
|
راه حل مسئله ملي کساني که مسئله ملي را آفتي براي مردم ايران مي دانند و مي خواهند اين مشکل در ايران ريشه کن شود، همگي معتقدند که راه حل مسئله در ايران تمرکز زدايي از سيستم ايران و حرکت به سوي سيستمي غير متمرکز است نه اصلاح سيستم مرکزي و يا تغيير حاکمان. مسئله ملي در ايران با آمدن ترک و غيرترک در مناصب دولتي حل نمي شود. معتقدين به سيستم غيرمتمرکز در ايران، خود به طرفداران اجراي سيستم شوراهاي اساسي نظير آنچه در قانون اساسي آمده است، طرفداران سيستم فدرال يا کنفدرال و طرفداران استقلال ملت ها تقسيم مي شوند و اکثر آنها به اصل حق تعيين سرنوشت ملل براي تعيين سيستم مطلوب خود اعتقاد دارند. موافقين سانتراليسم يا مرکزگرايي در ايران نيز که معمولاً از ديد قيم مآبانه و حکومتي نه مردمي به مسئله نگاه مي کنند، فقط از تغيير يا اصلاح حکومت مرکزي براي حرکت به سوي دموکراسي مورد نظر خود دفاع مي کنند و تمرکززدايي را براي ايران غيرضروري و خارج از ظرفيت مردم مي پندارند، که منجر به جنگ و خونريزي در ايران خواهدشد. بايد پاسخ گفت که جدا کردن مسئله ملي از مسئله دموکراسي در ايران و اولويت دادن به مسئله دموکراسي امري غير ممکن است. چرا که زير بناي دموکراسي، حقوق برابر انسان هاست و دموکراسي بدون در نظرگرفتن حقوق اوليه برابر براي ملت ها فقط به شعاري پوشالي تبديل مي شود که به درد فريب مردم و رسيدن به حکومت مي خورد! بايد دموکراسي به مفهوم واقعي آن در ايران اجرا شود و آن هم اجراي بي قيد و شرط دموکراسي براي همه ايرانيان و ملت هاي ايراني است! از طرف ديگر خطر جنگ داخلي و خونريزي مي تواند ناشي از مقاومت و لجبازي خود مرکزگرايان باشد که در اصل به دنبال منافع شخصي خود هستند. اگر آنها نيز به جاي ايجاد اختلاف بين ملت ها تسليم حقوق و خواست ملت ها شوند، ديگر جاي نگراني باقي نمي ماند. تمرکززدايي حکومتي در ايران ضرورتي است غيرقابل پرهيز که تأخير در آن فقط مي تواند به بغرنج تر شدن مسئله ملي منجر شود! از ديدگاه اين نوشته در بين راه حل هاي تمرکززدايي، بنظر مي رسد که فدراليسم راه حل معتدل و ميانه اي باشد که متناسب با ظرفيت و خواست ملت هاي ايراني است که لازم است بيشتر در اين مورد توضيح داده شود. |
||
|
|
|
|
|
قاراداغيم ، قاراداغيم داماريمدا آخان قانيم قاراداغيم ، قاراداغيم مدنيت اوجاغيسان واليغيمين بوداغيسان سن ايگيت لر اويلاغيسان قاراداغيم ،قاراداغيم آراز كيمي جوشغون چايين دنيا بويي هاني تايين قاراداغيم ، قاراداغيم |
||
|
|
|
|
|
هاي ائشيتميش قولاغيم ائل هارايين من تانيرام
هامييا هاي وئره رم من بو ائلين قوربانييام اولو بابك نوه سي ستارام ائللر ائشيدين ائليمه ظولم ائه ني كيم اولا دشمن سانيرام |
||